خراسان - مورخ سه‌شنبه 1389/12/17 شماره انتشار 17790 
نويسنده: عظيمي مروي

از زماني که اراده خداوند بر تولد فرزند دختر قرار داده مي شود، يک روح حساس و ظريف به جمع آدميان اضافه مي شود. تفاوت هاي بيولوژيکي و روحي و رواني بين دو جنس آن چنان آشکار و واضح است که گمان نمي رود کسي در دنيايي که انفجار اطلاعات در آن رخ داده است، از آن بي اطلاع باشد.طبق آموزه هاي ديني زن و مرد هيچ برتري بر هم ندارند مگر در تقوا. دانستن و کشف تفاوت هاي جنسيتي به ما کمک مي کند تا بهتر زندگي کنيم و به آن چه داريم بيشتر واقف شويم. در اين گزارش قصد داريم به تغييرات روحي عمده زنان در در مراحل مختلف از زندگي بپردازيم. اين بحث بسيار پردامنه و مفصل است و در اين مطلب فقط به اهم موضوعات پرداخته شده است.

سال شمار احساسات زنانه

والدين از همان اولين روزهاي تولد يک دختر، مي دانند که رشد رواني، جسماني و اجتماعي کودک دخترشان با پسر فرق مي کند و دختران از کودکي تا دوران بزرگسالي مراحل پرفراز و نشيبي را طي مي کنند. دکتر فيروزه جعفري کارشناس اداره سلامت رواني اجتماعي و اعتياد وزارت بهداشت با اشاره به اين نکته به خراسان مي گويد: از همان زمان تولد، خانواده هاي بسياري هستند که نوزاد پسر را ترجيح مي دهند. البته امروزه تبعيض جنسيتي در زمان تولد کمرنگ تر شده است. تفاوت بين فرزند دختر و پسر در مراحل بعدي زندگي، بيشتر ديده مي شود. به عبارت ديگر در حوزه مسائل تربيتي، تربيت را به جنسيت ربط مي دهيم. يعني اگر مي خواهيم درست خنديدن را آموزش دهيم، فقط براي دختران، حد و مرز قرار مي دهيم و در حوزه هاي بسيار ديگري هم همين گونه عمل مي کنيم. در حالي که بسياري از مسائل تربيتي بايد بدون قيد جنسيت آموزش داده شود.

ظرافت هاي تربيتي کودکان دختر

همچنين دکتر علي همت يارزاده روان شناس به مهر مي گويد: والدين تا قبل از يادگيري زبان با اصرار فراوان و نادانسته کودک دختر را وادار به فعاليت ها و رفتارهاي دخترانه مي کنند و به صورتي عملي با خريدن عروسک و اسباب بازي هاي دخترانه او را از پسرها متمايز مي کنند اما کودک حداقل تا ۲ سال نخست زندگي تفاوتي بين خود و جنس مخالف احساس نمي کند تا اين که در سن ۴ تا ۵ سالگي اين تفاوت را درمي يابد و تفاوت بين خود و پدرش را از نظر جنسي درک مي کند. در اين دوره لازم است والدين به صورت کلامي به دخترشان تفهيم کنند که بايد متفاوت از پسرها رفتار کند و رفتاري مناسب تر داشته باشد.نوع برخوردي که با دختر مي شود بسيار کليدي است. دکتر جعفري با تاکيد بر اين نکته مي گويد: برخي خانواده ها چنان چتر حمايتي گسترده اي براي دختر خود قائل مي شوند که باعث کاهش اعتماد به نفس در او مي شوند و فرد را متکي بار مي آورند. در مقابل برخي مواقع محدوديت ها جاي حمايت را مي گيرد که هر دو آسيب رسان است. معمولا بيشتر دختران در اين ۲ طيف قرار مي گيرند. يا خانواده ها حمايت بيش از حد نشان مي دهند يا اين که او را بسيار محدود مي کنند و رفت و آمد و تلفن و کلاس فوق العاده و... را براي او ممنوع مي کنند. شکي نيست که اين شيوه تربيتي هرچند دلسوزانه است اما موفق نيست و آسيب رسان است. زيرا دختران از نظر رواني زودتر به بلوغ مي رسند و اگر خانواده ها نتوانند حد تعادل را رعايت کنند، استقلال دختران را به خطر مي اندازند. در کودکي دختران استقلال را دوست دارند و در بازي مستقلانه و داشتن اتاق مستقل و... اين تمايل را به وضوح نشان مي دهند. بنابراين خانواده ها نبايد فراموش کنند که دختران نياز به استقلال دارند و بايد به اين نياز آن ها پاسخ داده شود.

بحران بلوغ در دختران

دختران وقتي به سن بلوغ مي رسند که انتظارات والدين، جامعه، مدرسه و دوستان و آشنايان از آن ها به اوج خود رسيده است، همه از آن ها انتظار دارند رفتارشان متناسب با شأن دخترانه باشد و تمامي حرکات و رفتارهاي آنان زير ذره بين است. به گفته دکتر يارزاده ، از طرف ديگر دختران که به دليل داشتن اندامي دخترانه و متناسب تشويق مي شدند، حالا به دليل تغييرات هورموني رشد و افزايش وزن پيدا مي کنند و اين مسئله باعث بروز افسردگي و استرس در آن ها مي شود.کارشناس اداره سلامت رواني، اجتماعي و اعتياد وزارت بهداشت درباره تغييرات دوران بلوغ دختران مي گويد: بلوغ در واقع تغييرات جسمي و رواني را در دختران به دنبال دارد. امروزه به نظر مي رسد سن بلوغ که سبب تغييرات فيزيکي در بدن مي شود، پايين آمده است و با سن نوجواني همخواني ندارد. بنابراين در واقع فاصله اي بين نوجواني و بلوغ به وجود آمده است و کودکي داريم که به لحاظ ظاهري بالغ شده است.گفته مي شود يکي از دلايل اين امر تغذيه است و مشکلاتي را براي دختران به وجود مي آورد. دختري را تصور کنيد که به سن بلوغ رسيده اما هنوز کودک است. بازي مي کند، مي دود و شرکت در بازي هاي گروهي را دوست دارد. در حالي که والدين او را به علت انجام اين کارها سرزنش مي کنند. گاه والدين تصور مي کنند بلوغ زودرس در دختر آن ها اتفاق افتاده است، در حالي که چنين نيست. دکتر يارزاده معتقد است: ۲ يا ۳ سال جلوتر افتادن بلوغ، بلوغ زودرس نيست و خانواده ها نبايد نگران اين موضوع باشند. بهتر است کنترل وزن در سنين ۹ تا ۱۱ سالگي که بلوغ رخ مي دهد صورت بگيرد؛ رژيم غذايي صحيح هم بسيار مفيد است و مشکلات جسمي دختران را کم مي کند. در اين سنين فشار گروه همسال، ايجاد محدوديت هاي شديد و پنهان کاري آسيب رسان است. بنابراين نظارت منطقي و متعادل، همدلي و همراهي با دختران در اين سن بسيار حياتي است.از طرفي توجه در دوره نوجواني از مهم ترين نيازهاي دختران است. يکي از اتفاقاتي که در اين دوران براي بسياري از دختران مي  افتد، دور شدن پدر از آن هاست که باعث ايجاد خلائي در زندگي  آن ها مي شود. اگر اين فاصله زياد باشد ممکن است حضور يک جنس مخالف اين خلاء را در زندگي او پر کند. بنابراين توصيه ما اين است حتي اگر پدر رابطه صميمي با دختر نداشته است، در اين دوران رابطه خود را تقويت کند. بايد برنامه هايي مانند سفرهاي کوتاه تفريحي، گردش در پارک يا رفتن به سينما با دخترشان را تدارک ببينند و ۲نفري اين تفريحات را انجام دهند تا نياز دختر به همراهي با يک جنس مخالف برآورده و در عين حال نياز به توجه او نيز رفع شود.

زنان خانه دار، زنان کارمند

آن چه در اين دوران بيش از هر چيز به نظر مي  آيد، اين است که دختران نوجوان پس از گذراندن بحران وارد فعاليت هاي اجتماعي مي شوند و يا با حضور در محل کار و يا با تشکيل خانواده، مرحله مهمي از زندگي را آغاز مي کنند.

به گفته دکتر جعفري، در اين دوران مهم ترين مشکل روحي زنان افسردگي است که بخشي از آن به دلايل هورموني و بخشي به دليل مسائل اجتماعي است. از طرفي خانم ها به دليل باز شدن فضا براي تحصيل و کار نقش هاي مضاعفي مي پذيرند که خود استرس زاست. يک خانم کارمند علاوه بر وظايف کاري در بيرون از منزل، خانه داري، همسرداري و بچه داري را به عهده دارد. گاهي پرستاري از والدين بيمار يا فرزندان که اغلب جزو وظايف خانم ها تعريف شده است، فشار سنگيني را به آن ها وارد مي کند.

در اين دوران همچنين بايد به سندروم PMS اشاره کنيم که همان عوارض قبل از عادت ماهيانه است که طي آن خانم ها با انواع علايم جسماني و رواني برخورد مي کنند و علت آن به هم خوردن توازن هورمون هاي استروژن و پروژسترون در آن هاست. آگاهي خانم ها نسبت به اين علايم و اطلاع داشتن آقايان اعم از همسران، پدران و برادران از علايم اين سندروم بي گمان به خانم ها کمک بزرگي مي کند تا بهتر بتوانند عوارض اين سندروم را پشت سر بگذارند. در اين دوران همچنين بارداري و زايمان ۲ تجربه اساسي است که از نظر روحي و رواني زنان را به شدت تحت تاثير قرار مي دهد که پرداختن به آن مجال ديگري را مي طلبد.

يائسگي و پيامدهاي آن

قبل از دوران يائسگي، زنان با ترک فرزندان با آشيانه خالي مواجه مي شوند که در زنان بيشتر از مردان به افسردگي منجر مي شود. خانم هاي کارمند در اين سن بازنشسته شده اند و از خانه نشيني بدشان مي آيد و خانم هاي خانه دار هم مثل گذشته مشغول فرزندان نيستند و وظايف خود را تمام شده تلقي مي کنند.

در اين شرايط ما به هر ۲ دسته خانم ها توصيه مي کنيم فعاليت هاي اجتماعي خود را گسترده کنند و به دنبال سرگرمي و تفريحي براي خود باشند. در دوران يائسگي نيز به علت تغييرات هورموني زنان ممکن است هم به مشکلات فيزيکي و هم به مشکلات رواني دچار شوند. احساس تعلق به فرزندان در اين دوره در زنان به شکل وابستگي خود را نشان مي دهد از اين رو بايد روابط اجتماعي خود را گسترش بدهند. در دوران سالمندي نيز علاوه بر وابستگي به خانواده و ابتلا به بيماري هاي جسماني، موضوعي که زنان را آزار مي دهد تنهايي است. زيرا زنان اغلب طول عمر بيشتري نسبت به مردان دارند. احتمال اين که زن سالخورده در انتهاي عمر تنها بماند بيشتر از مردان است. در اين ميان زنان سالخورده تنها که منبع مالي خوبي ندارند، دچار بيماري شده اند و آشيانه شان خالي است، بسيار آسيب پذير هستند و به حمايت هاي اجتماعي و خانوادگي، بسيار نيازمندند.