حمايت و پشتيباني افراطي والدين بزرگترين مانع بر سر راه موفقيت جوان است
خراسان - مورخ چهارشنبه 1390/04/22 شماره انتشار 17882
نويسنده: عظيمي مروي جواني مرحله اي از زندگي است که گذشته و آينده فرد را به هم پيوند مي دهد؛ بسياري از والدين وقتي متوجه رشد و بلوغ فرزندشان مي شوند، دل نگراني شان افزايش مي يابد و به عبارتي تمام شيريني هاي دوران کودکي جايش را به نگراني هاي امروز و فردا مي دهد؛ دلمشغولي از وضعيت تحصيل، ورود به دانشگاه، انتخاب شغل مناسب، درآمد کافي، همسرگزيني، مسکن و... بر دوش خانواده ها سنگيني مي کند. گويي واژه جوان در کنار تمام اين واژه هاست که اعتبار پيدا مي کند اما اگر والدين يک لحظه به خود بيايند و به گذشته خود نگاه کنند، درمي يابند که همه اين مشکلات به نوعي در زمان آن ها هم وجود داشته است. اگر فکر کنيم مي بينيم که ما نيز با سختي و مشکلات، موفقيت هايي را به دست آورده ايم که امروز به آن افتخار مي کنيم و لذت مي بريم. پس بگذاريم جوانان ما هم فراز و نشيب هاي زندگي را تجربه کنند. اگر ارزش ها و مفاهيم انساني را به خوبي به فرزندانمان آموزش داده باشيم، ديگر امروز نبايد نگراني زيادي داشته باشيم. بايد راه را به جوانمان نشان دهيم و دورادور مراقبش باشيم اما بگذاريم شکست بخورد، به زمين بخورد و دوباره بلند شود. به مناسبت روز جوان با دکتر شهرام ناصري روان پزشک در اين زمينه گفت وگويي انجام داديم که در ادامه مي آيد. جوان و کمال طلبي
دکتر شهرام ناصري با اشاره به اين که ما هنوز شيوه گفت وگوي صحيح را با يک جوان نياموخته ايم، تاکيد مي کند: ما ايرانيان انسان هاي کمال طلبي هستيم و به همين دليل از يک جوان توقعات زيادي داريم و مي خواهيم در يک آن در تمام ابعاد زندگي به کمال برسد. البته نفس کمال طلبي نامطلوب نيست به شرطي که با واقعيات هم خواني داشته باشد. لازم است در انتقال ارزش ها اصول را حفظ کنيم اما در ديگر موارد تنوع را بپذيريم و اجازه دهيم جوان بتواند با انعطاف لازم درباره امور مربوط به خود تصميم بگيرد. به جوانان کمک کنيم يا نه!
دکتر ناصري با اشاره به اين که لازم است اين ذهنيت را که «بايد به جوان کمک کرد» دور بريزيم تصريح مي کند: فرهنگ ما در برخورد با جوانان «بابا آب داد»، «بابا نان داد» است. يعني فکر مي کنيم وظيفه ماست که تحت هر شرايطي به جوان کمک کنيم. در خانواده والدين از خود براي تحصيل، زندگي و... جوان از هر جهت مايه مي گذارند. وقتي جوان وارد جامعه مي شود، باباي بزرگ تري به نام دولت پيدا مي کند و توقع دارد که دولت به او از هر جهت کمک کند. با اين وجود بيشتر جوانان با وجود حمايت هاي زياد خانواده و دولت از شرايط زندگي شان ناراضي هستند و از نبود استقلال گلايه مي کنند. اين درحالي است که در کشورهاي ديگر وقتي جوان به سن ۱۸ سالگي مي رسد، اولين گام هاي استقلال و حضور در جامعه را به طور جدي تجربه مي کند. او بايد خودش درباره تحصيل، اشتغال و زندگي آينده اش تصميم بگيرد و خانواده فقط دورادور بر او نظارت مي کند. البته نمي گوييم که اين طرز برخورد بايد الگوي ما باشد اما بايد در نظر داشته باشيم که وابستگي و علاقه بيش از حد و افراطي به جوان باعث دلزدگي و دلسردي او مي شود. والدين بايد اجازه دهند جوان خود را پيدا کند و به استقلال اقتصادي و فکري برسد. بايد اجازه دهند جوان خطا کند، شکست بخورد، تجربه پيدا کند و راه خودش را بيابد. والدين هميشه زندگي خود را فداي فرزندان مي کنند و اين حمايت و پشتيباني افراطي بزرگ ترين مانع بر سر راه موفقيت او در آينده است. به عبارت ديگر بندناف جوانان از نظر فکري تا سال هاي سال از والدين جدا نمي شود و اسم آن را عشق و عاطفه گذاشته اند در حالي که اين امر، وابستگي است. جوان و وابستگي
وي تاکيد مي کند: وابستگي يعني اين که والدين جوان را براي خودشان مي خواهند تا از طريق او به آرزوهاي خودشان برسند. والدين احساس مالکيت دارند و فکر مي کنند بچه ها متعلق به آن ها هستند در حالي که اين طور نيست و فرزند آن ها به حکم اين که والديني دارد که در تمام جوانب او را تحت حمايت قرار مي دهند، تحت مالکيت آن ها درنمي آيد، والدين تصور مي کنند فرزند آن ها نبايد رنج بکشد غافل از اين که اگر رنجي نباشد، لذتي هم در کار نيست پس سختي، مرارت و رنج لازمه يک زندگي سالم است. والديني که اجازه نمي دهند جوانشان رنج بکشد او را به سمت پوچي هدايت مي کنند. حتما ديده ايد جواناني که تمام امکانات مادي براي آن ها فراهم است اما دچار افسردگي و پوچي شده اند. نکته اين است که تربيت از ۳ سالگي و توسط مادر شروع مي شود و والدين بايد بدانند که از همان سن شروع به آزمون و خطا مي کند. اين آزمون و خطا باعث مي شود او پس از تجربه هاي چندباره و شکست و رنج و سختي بهتر بتواند از لذت ها بهره ببرد. جوان و حجاب
به عقيده دکترناصري در بحث عفاف و حجاب نيز دليل اصلي ناتواني ما، نحوه انتقال ارزش ها به نسل جوان است. بايد توجه داشت که در انتقال ارزش ها بايد حداقلي عمل کنيم تا همه بتوانند به آن دست يابند. نکته مهم اين است که تا به حال تعريف ما از حجاب حداقلي نبوده است و قوانين ما درباره پوشش سلبي است و نه ايجابي و ما با اين که سال هاست در حوزه پوشش کار کرده ايم هنوز نتوانسته ايم قانون جامعه پسندي را که تمامي سلايق و علايق در آن جا گرفته باشد تصويب کنيم. جوان و انتقال ارزش ها
بايد گفت که براي انتقال ارزشي مثل حجاب ۳شيوه تشويق، تنبيه و شرطي سازي وجود دارد. اما ما با ارتباط دادن پوشش با ناامني، اوضاع را بحراني جلوه مي دهيم و بعد به ناچار طرح هاي ضربتي را اجرا مي کنيم. اجراي طرح ضربتي يعني استفاده از شيوه تنبيهي. واکنش هاي ما نسبت به حجاب و پوشش تاکنون به نحوي بوده است که به معلول ها پرداخته ايم نه علت ها. تمام سال علت را رها مي کنيم و فقط در فصول خاصي به ياد پوشش و حجاب مي افتيم. در صورتي که انتقال ارزشي مثل حجاب بايد در تمام طول سال انجام شود و نه در فصل و زمان خاصي. وي با اشاره به اين که وقتي مي توانيم بگوييم امنيت اجتماعي وجود دارد که هر يک از ما در درون خود احساس امنيت کنيم، تاکيد مي کند: امنيت يک احساس دروني است وقتي انسان احساس امنيت مي کند که هر چيزي سر جاي خودش باشد. امنيت يک فاکتور بيروني نيست که به انسان تزريق شود بلکه يک احساس دروني است که از تمام عوامل اجتماعي پيرامون نشات مي گيرد و به امنيت دروني منجر مي شود. جوانان پر شتابند
رمضاني- هر خطايي که سرمي زند آن را به پاي جوان مي گذاريم و من و شما به عنوان متوليان فرهنگي جامعه ، پدر و مادر هيچ گاه خود را مقصر نمي دانيم و اين احتمال را نمي دهيم که نکند ما در بيان مفاهيم و ارزش ها کوتاهي کرده ايم. کدام يک از ما به عنوان پدر و مادر در کنارجوانمان نشسته ايم و درباره مفاهيم والاي انساني، عشق واقعي، دوست حقيقي،ازدواج، آداب همسرداري و... با وي صحبت کرده ايم؟ از سويي بسياري هنوز خود گرفتاررفتار غير اخلاقي هستند؛ مردي که در خارج از چارچوب خانواده رابطه برقرار مي کند، زني که با نامحرمان در گفتار و نشست و برخاست حرمتي قائل نمي شود نمونه هايي از رفتارهاي ناشايست است که حريم ها را براي کودک و نوجوان مي شکند و آفت جواني شان مي شود. جوان پاک است و تشنه يادگيري و مصداق آن سخن امام صادق(ع) است که مي فرمايند: جوانان را درياب که آنان به سوي هر نيکي پرشتاب ترند. پس چه شده است که به سوي غيرنيکي ها شتاب گرفته ايم... |

من یک معلم هستم.در سال 88 بازنشسته شده ام.دوست دارم تجربه خودرا در مورد مسایل آموزشی به دیگران منتقل و از تجربه دیگران استفاده کنم.امیدوارم شما بازدید کننده محترم من را از راهنماییهای خود محروم ننمایید.قابل ذکر است کلیه مطالب و مقالات ارایه شده در این وبلاگ الزاما مورد تایید نمی باشدو مسوولیت آن به عهده نویسندگان آنها می باشد.استفاده ازمطالب اختصاصی وبلاگ با ذکرمنبع بلامانع است.مطالبی که در صفحه نخست مشاهده می کنید مطالبی است که روزانه به وبلاگ اضافه می گردد برای دیدن مطالب مورد نظر به