خراسان - مورخ یکشنبه 1390/05/02 شماره انتشار 17890 
نويسنده: رضواني نيا

خيلي ها به ويژه مديران فرهنگي جامعه ما از آمار پايين مطالعه در ايران گلايه دارند و دلايل متعددي را براي آن ذکر مي کنند. برخي ورود وسايل ارتباطي نوين مثل اينترنت را يکي از دلايل مهم کتاب خوان نبودن جامعه ما ذکر مي کنند و برخي دلايل پنهان تري را براي اين موضوع برمي شمرند و دسترسي نداشتن بيشتر جمعيت روستايي که حدود ۴۰ درصد جمعيت کشور را تشکيل مي دهند به کتاب و کتابخانه را يکي از دلايل مهم پايين بودن آمار سرانه مطالعه جامعه ايران مي دانند. در گزارش حاضر سعيد عاکف نويسنده، حسين پور، کتابخوان و ارجمندي کتابدار از تجربيات عيني خود در اين باره مي گويند.

کتاب براي خيلي  ها جنبه سرگرمي دارد

ارجمندي که حدود ۶ سال در يکي از بزرگترين کتابخانه هاي ايران به کتابداري مشغول است و تجربيات فراواني در اين زمينه دارد و به قول خودش هر روز با ده ها کتاب خوان از نزديک روبه رو مي شود، با بيان اين که ارزش واقعي کتاب در جامعه ما ناشناخته است، مي گويد: معمولا در جامعه ما آدم هاي فرهيخته به کتابخانه مراجعه مي کنند که اغلب دانشجو، پژوهشگر و خلاصه اهل علم و دانش هستند. با اين حال تجربه نشان مي دهد براي بيشتر افراد کتاب خوان، کتاب جنبه سرگرمي دارد به همين دليل آن ها از رمان ها به ويژه رمان هاي عشقي استقبال گسترده اي مي کنند و به دنبال رمان و داستان هستند.اين کتابدار با بيان اين که براي بيشتر افرادي که براي امانت گرفتن کتاب به وي مراجعه مي کنند اسم نويسنده ها، محتواي کتاب و... مهم نيست مي گويد: من طي روز با افراد زيادي روبه رو مي شوم که مي گويند ما دنبال رمان عشقي يا تاريخي يا جنايي هستيم وقتي مي پرسم آثار نويسنده هاي ايراني را در اين زمينه مي خوانيد يا نويسندگان خارجي؟ جواب مي شنوم که فرقي نمي کند چون آن ها اصولا اسم نويسنده برايشان فرقي نمي کند و سبک نويسنده هاي خوب را نمي شناسند. منظورم اين است که همه افراد کتاب خوان به طور هدفمند و با برنامه مطالعه نمي کنند.

منصوره حسين پور به عنوان يک کتاب خوان حرفه اي که سال هاست کتاب جزو لاينفک زندگي اش است، مهم ترين عامل پايين بودن آمار مطالعه را در ايران جا نيفتادن فرهنگ مطالعه در سطح جامعه مي داند و مي گويد: کتاب خواني نياز به فرهنگ سازي دارد که در يک روند طولاني مدت امکان چنين کاري وجود دارد و با يک روز و دو روز نمي توان جامعه را در اين زمينه متحول و کتاب خوان کرد.

مخاطبان به نويسندگان اعتماد ندارند

وي با اشاره به اين که در پايين بودن آمار مطالعه، مخاطب کمترين نقش را دارد، مي گويد: من احساس مي کنم مخاطب ايراني به نويسندگان کتاب اعتماد لازم را ندارد. چون من به تجربه دريافتم که بسياري از کتاب هاي نويسندگان ايراني کپي برداري و تکرار است و به راحتي مي توان متوجه شد که نويسنده براي نگارش کتاب زحمتي نکشيده و يک مسير پژوهشي مشخصي را طي نکرده است. به همين دليل مخاطب رغبتي براي مطالعه کتاب او ندارد.اين کتاب خوان ادامه مي دهد: البته اين مشکل فقط به نويسنده برنمي گردد من شنيده ام در ايران فقط ۴-۳ نويسنده هستند که از راه نوشتن ارتزاق مي کنند و بقيه مجبورند شغل ديگري در کنار نوشتن داشته باشند. در حالي که در بسياري از کشورهاي دنيا که کتاب در آن جا جايگاه برجسته اي دارد، ناشران و متوليان فرهنگي آن جامعه هزينه بسياري را براي نوشتن کتاب صرف مي کنند.

خلاقيت نويسنده در جذب مخاطب مهم است

وي با اشاره به اين که خلاقيت نويسنده و ارائه ايده هاي نو در کتاب ها يکي از مهم ترين راه هاي جذب مخاطب است، مي گويد: يکي از دلايل مهم کتاب خوان نبودن مردم ايران، جذابيت نداشتن کتاب هاي ارائه شده به آن هاست. خيلي از اين کتاب ها اصلا مخاطب را جذب نمي کند.

مثلا من مدتي به دنبال رمان هاي ايراني بودم وقتي آن ها را مي خواندم مي ديدم همه آن ها درون مايه مشترکي دارد. داستان عاشقانه اي که عاشق و معشوق در جست و جوي هم هستند و در نهايت به هم مي رسند در حالي که رمان هاي خارجي محتواهاي متنوع و خلاقانه اي دارد که مخاطب را جذب مي کند.

کتاب هايي که در خلاء و به دور از واقعيت ها نوشته مي شود

حسين پور با اشاره به اين که پشتوانه پژوهشي يک کتاب در موفقيت آن نقش مهمي دارد، مي گويد: يک رمان نويس مشهور آمريکايي که معمولا رمان هاي جنايي مي نويسد براي نگارش يکي از کتاب هايش ۱۱روان شناس خبره استخدام مي کند تا به او مشاوره بدهند. اما نويسندگان ايراني کمتر زحمت تحقيق و پژوهش به خودشان مي دهند. به همين دليل وقتي کتاب هايشان را مي خوانيم، احساس مي کنيم آن ها در خلاء و با تخيل و برداشت شخصي شان و نه براساس نيازها و واقعيت هاي جامعه آثارشان را نوشته اند. در صورتي که نويسنده بايد پا به پاي مخاطب و در متن موضوع حضور داشته باشد تا بتواند اثر موفقي را بنويسد. به عنوان نمونه براساس تجربه دريافتم که درميان کتاب هاي دفاع مقدس بهترين آثار کتاب هايي است که درباره آزاده ها نوشته مي شود چون مصاحبه شونده زنده است و براساس واقعيات و خاطرات واقعي او کتاب نوشته مي شود.اما درباره ديگر موضوعات، نويسندگان منابع دست اول را در اختيار ندارند.

 فرآيند معيوب نوشتن در ايران

در جامعه ما معمولا بعد مرگ افراد و با فاصله زماني طولاني کتاب ها نوشته مي شود که چندان منطبق بر واقعيات نيست و اين موضوع فرآيند معيوب نوشتن در ايران را نشان مي دهد.

نبود کتاب هاي خوب علت پايين بودن ميزان مطالعه است

سعيد عاکف نويسنده معاصر که کتاب هاي پرمخاطبي مانند خاک هاي نرم کوشک و حکايت زمستان را تاليف کرده است، با قاطعيت نبود کتاب هاي خوب در سطح جامعه را عامل اصلي پايين بودن ميزان مطالعه در ايران مي داند و مي گويد: چه کسي بپذيرد وچه نپذيرد واقعيت اين است که در جامعه ما تاليف کتاب امري ساده انگاشته مي شود به اين معنا که سرقت ادبي و کپي برداري رايج ترين شيوه نوشتن است و بسياري که اسم خود را نويسنده گذاشته اند با کپي برداري از روي آثار ديگران در اصل کتاب سازي مي کنند. و بدتر از کتاب سازها فيلم سازان هستند که از روي کتاب ها کپي برداري و سرقت ادبي مي کنند و فيلم نامه مي نويسند.چون قانون کپي رايت در ايران رعايت نمي شود.

بسياري از کتاب ها کپي برداري و سرقت ادبي است

وي با اشاره به اين که کتاب خوب با سختي هاي بسياري نوشته مي شود، ادامه مي دهد: من به جرات مي توانم بگويم بسياري از کتاب هاي موجود جامعه ما کپي برداري است و کتاب فاخر و شناسنامه دار و قابل خواندن که با پشتوانه عميق مطالعاتي نوشته شده باشد، بسيار اندک است.

کتاب سازاني که نويسنده نيستند

نويسنده خاک هاي نرم کوشک که عملکرد ضعيف وزارت ارشاد را دليل اصلي رشد کپي برداري و کتاب سازي در ايران مي داند، معتقد است: به نظر من وزارت ارشاد اصلا نبايد به چنين نويسنده هايي مجوز چاپ اثر بدهد و نبايد آن ها را به عنوان مولف بشناسد. درحالي که اين افراد به راحتي کتاب خود را منتشر مي کنند. در جوامعي مثل آمريکا به دليل اجراي قانون کپي رايت، به سختي يک نويسنده مي تواند مجوز چاپ کتاب بگيرد. حتي در کشور کوچکي مثل بحرين من از نزديک ديده ام که اگر کسي ۳کتاب بنويسد به او حقوق مادام العمر و يک منزل مسکوني مي دهند اما سه کتاب او واقعا بايد کتاب باشد نه کپي برداري.در کشور ما براي ثبت کتاب در وزارت ارشاد بايد هفت خان رستم را طي کرد و اين روند بسيار سخت و اذيت کننده است درحالي که ثبت کتاب نبايد اين قدر مراحل سخت و دشوار را طي کند.

کتاب هاي خوب در جامعه وجود دارد

برخي معتقدند علت نرخ پايين مطالعه در ايران نبود آثار مناسب است.ارجمندي به عنوان کتابدار، ديدگاه سعيد عاکف نويسنده و منصوره حسين پور کتاب خوان، مبني بر اين که در ايران کتاب خوب نوشته نمي شود را نمي پذيرد و مي گويد: من به عنوان کارشناس کتاب، کتاب هاي بسياري را سراغ دارم که ارزش خواندن، حداقل ارزش يک بار مطالعه کردن را دارد. ولي باز هم کسي سراغي از اين کتاب ها نمي گيرد و اين منابع در قفسه هاي کتابخانه ها خاک مي خورد.

مردم از تاثير کتاب در زندگي آگاهي ندارند

ارجمندي در پاسخ به اين سوال که به عنوان يک کتابدار مهم ترين دليل پايين بودن آمار مطالعه در ايران را چه مي داند، مي گويد: در يک جمله بايد بگويم که مردم با کتاب آشنا نيستند و نمي دانند کتاب چيست و چه تاثير و نقشي در زندگي انسان دارد. خيلي ها به کتاب به چشم يک دکور صحنه نگاه مي کنند و نمي دانند در پشت اين کتاب ها دنيايي از معنا و ايده و تفکر نهفته است.وي ادامه مي دهد: به اعتقاد من، ما ايراني ها بيشتر ذهن و تفکر شنيداري و ديداري داريم يعني دوست داريم مطلبي را بشنويم يا به طور تصويري ببينيم، کمتر دوست داريم بخوانيم. شايد به همين دليل است که قوه تخيل در ميان ما ايراني ها ضعيف است.

انگيزه مطالعه در ميان ايراني ها وجود ندارد

اين کتابدار با بيان اين که ايراني ها انگيزه لازم را براي مطالعه ندارند و در اين زمينه کاهل اند، مي افزايد: برخي مي گويند ما وقت مطالعه نداريم در حالي که به نظر من اين طور نيست، ما وقت داريم اما انگيزه مطالعه نداريم و احساس نياز به مطالعه در ما وجود ندارد و کمتر کتابي ما را به هيجان مي آورد که آن را مطالعه کنيم.اين کتابدار مهم ترين راهکار براي افزايش مطالعه را آگاهي دادن و ايجاد احساس نياز به مطالعه در ميان مردم مي داند.

توجه به نيازهاي مخاطبان در نوشتن اهميت مضاعف دارد

مخاطب جزو لاينفک نوشتن است. نيازهاي روز مخاطبان و مسائل جاري هر جامعه بايد مورد توجه نويسندگان جامعه قرار گيرد تا آثار آن ها بتواند پاسخ گوي نيازهاي مخاطبان باشد. نکته اي که سعيد عاکف معتقد است نه تنها نويسندگان آن را رعايت نمي کنند بلکه حتي از زمان نيز عقب هستند.

وي در اين زمينه مي گويد: در دنياي غرب نه تنها براي نيازهاي روز مخاطبان کتاب نوشته مي شود، بلکه براي آينده هم با برنامه ريزي کتاب هايي نگاشته مي شود تا از اين طريق ذهن و افکار مخاطبان را در آينده جهت دهي کنند.

به دليل اين که در اين جوامع کتاب ارزش بالايي دارد. آن ها با برنامه ريزي افراد مستعد را از کودکي شناسايي و براي نويسندگي تربيت مي کنند اما در ايران استعدادهاي ما هرز مي رود و به جاي آن نويسندگان بي استعداد و بي ذوق و بي سليقه در راس قرار مي گيرند.

نويسنده بايد نبض مخاطب را در اختيار داشته باشد

عاکف ادامه مي دهد: نويسنده بايد همگام با مخاطب حرکت کند و با نفس او نفس بکشد و نبض مخاطب را در اختيار داشته باشد. متاسفانه در جامعه ما چنين فرصت و امکاني براي نويسندگان فراهم نيست که به عنوان مثال بتوانند از طريق صداوسيما با مخاطبان خود رو در رو ارتباط داشته باشند. به همين دليل ما مجبوريم با سفر به مناطق مختلف کشور و با حضور در نمايشگاه هاي کتاب به طور شخصي اين ارتباط را برقرار کنيم. البته اين ارتباط چهره به چهره و تنگاتنگ براي نويسنده بسيار مفيد است.