نقش و اهميت مشاركت در تصميم سازي ها و تصميم گيري هاي آموزشي و پژوهشي بر هيچ فرد آگاه به مسائل تعليم و تربيت پوشيده نيست. مشاركت در انجام امور تا بدانجا بر انجام آنها به صورت فردي رجحان و برتري دارد كه خداوند متعال در سوره شورا آيه 38 مي فرمايند:

 

« از آنانكه امر خدا را  اجابت كردند و نماز بپا داشتند و كارشان را با مشورت يكديگر انجام داده و از آنچه روزي آنها كرديم به فقيران انفاق مي كنند.»

 

به موضوع مشاركت مردم در تصميم گيري و ادارةمدارس نيز (كه از جمله مصداق هاي مشاركت مردم در تصميم گيري و ادارة امور است) طي سالهاي گذشته زياد به آن پرداخته شده است. اما چنانكه شواهد امر نشان مي دهد ظاهراً اين مشاركت بيشتر ناظربر تأمين منابع مالي و كالبدي مدارس بوده است و كمتر موضوع مشاركت ايشان در زمينه تدوين اهداف، برنامه هاي درسي و به ويژه ارزشيابي پيشرفت تحصيلي مورد توجه قرار گرفته است. هدف از تدوين مقاله بررسي چرايي، فلسفه شكل گيري و تأثير مشاركت اولياء در ابعاد مختلف ادارة امور مدارس ، موانع و محدوديت مشاركت آنان و همچنين ارايه راهكارهاي مشاركت اولياء در ارزشيابي به ويژه ارزشيابي پيشرفت تحصيلي فرزندشان بوده است .

در زمينه تأثير مشاركت مردم در افزايش كارايي و اثر بخشي مدارس ديدگاههاي مختلفي تا كنون مطرح و بعضاً عملياتي شده است. موضوعاتي از قبيل مدرسه محوري ، تمركز زدايي، مدارس خودگردان (كه ناظر بر افزايش اختيارات مدارس، جوامع محلي و اولياء در تصميم گيري هاي مدارس و ارتقاء دانش آموزان است) ،      براساس همين ديدگاهها مطرح و بعضاً فراگير شده است . در داخل كشور نيز ظرفيت ها و متعاقباً اقدامات مختلفي در اين خصوص شكل گرفته است.  

با توجه به فلسفه حاكم بر نظام جمهوري اسلامي ايران كه الهام گرفته از مكتب گران سنگ اسلام است بخشهاي مختلف قانون گذاري و اجرا خود را ملزم به رعايت اصول و مباني اين فلسفه مي دانند به گونه اي كه در فصل هفتم قانون اساسي و همچنين بند «ج» ماده 52 قانون برنامه چهارم توسعه بر بهره گيري از مشاركت هاي مردمي و جامعه محلي براي توسعه اقتصادي، اجتماعي فرهنگي كشور تأكيد و توجه ويژه شده است كه از جمله پيامد آن تدوين آيين نامه اجرايي مدارس و تأكيد آن بر مشاركت عناصر درون و برون مدرسه است.

چنانكه اشاره شد مشاركت اولياء بيشتر بر مشاركت ايشان در تأمين منابع مالي و تجهيزاتي و تأمين فضاهاي آموزشي تمركز يافته است و كمتر موضوع مشاركت ايشان در ساير موارد از جمله ارزشيابي آموزشي       ( ارزشيابي از معلم ، مدرسه، پيشرفت تحصيلي و ...) به عبارتي تغيير مراجع تصميم گيري در ارتقاء تحصيلي و تربيتي دانش آموزان مورد توجه قرار گرفته است . درصورتيكه بررسي ها و مطالعات انجام شده نشان مي دهند كه مشاركت اولياي دانش آموزان در فرايندهاي اساسي مدرسه از جمله فرايند ارزشيابي موجب خواهد شد چرخه نظام از ديدگاه ياران آموزشي بهتر درك شود و شرايط بهبود بخشيدن به آن جهت دستيابي به وضعيت آرماني فراهم شود. همچنين بواسطه اينكه دانش آموزان بيش از دو سوم اوقات خود را در كنار خانواده سپري مي كنند يكي از مراجع ذي صلاح كه مي تواند در مورد نتيجه آموزش مدرسه و فرايند ياددهي – يادگيري قضاوت نمايند اولياء  مي باشند. البته در اجراي اين امر مهم موانع و محدوديتهايي وجود دارد كه از جمله مهمترين آنها عبارتند از

-         پايين بودن فرهنگ مشاركت در كشور

-         تمركز قوانين بر جنبه هاي خاص از مشاركت اولياء

-         نگرش منفي برخي معلمان و مربيان درخصوص مشاركت اولياء

-         تناسب كم برنامه ها و محتواي كتابهاي درسي با نياز دانش آموزان و خانواده ها

-         و ...

لذا براي عملياتي نمودن و ارتقاء ميزان اثر بخشي مشاركت اولياء در ارزشيابي پيشرفت تحصيلي دانش آموزان       پيشنهاد مي شود كه موارد زير در دستور كار وزارت آموزش و پرورش و سازمان آموزش و پرورش استان ها قرار گيرد.

-         فرهنگ سازي از طريق رسانه هاي عمومي

-         بازنگري قوانين و مقررات موجود

-         تدوين نظامنامه مربوط بر مشاركت اولياء‌در زمينه ارزشيابي پيشرفت تحصيلي دانش آموزان

-         همسو نمودن نظام ارزشيابي پيشرفت تحصيلي دوره متوسطه با ورود آموزش عمومي

-         و ...

 

 

 

مشاركت اولياء ودانش آموزان در ارزشيابي (سهم مشاركت و ...)

 

 

مقدمه

به موازات رشد سريع اطلاعات ، دانش و فناوري هاي نوين كه رفاه بشر را در پي داشته است، مسايل و مشكلات بشر نظير : ايدز، اعتياد جوانان و نوجوانان به مواد مخدر ، شكاف طبقاتي ، هنجار شكني اجتماعي و فرهنگي و ... نيز بيش از گذشته پيچيده تر شدن و بنيان هاي خانواده را مورد هدف قرار داده است. لذا براي مقابله منطقي با اين مسايل و همچنين ايجاد تعادل در روابط و تعاملات اجتماعي و فرهنگي، نقش نهادهاي فرهنگي و اجتماعي به ويژه آموزش و پرورش و مدرسه حياتي ، قابل توجه و انكارناپذير است.

در شرايط موجود نمي توان از مدارس همان انتظاري را داشت كه چند ده سال پيش انتظار مي رفت، طبيعي است نظام آموزش و پرورش بايستي براساس نيازهاي جامعه و تحولات جهاني و آرمانهاي كشور    مأموريت ها و رسالت هاي مدارس را باز تعريف و اصلاح نمايد. از طرف ديگر در عمل نيز بايستي به دنبال سازوكار استفاده از تمامي ظرفيت هاي موجود براي تحقق اهداف آموزش و پرورش و مدارس بود به عبارتي بايستي زمينه هاي مناسب ايجاد و توسعه مدارس اثربخش و كارا را فراهم آورد.

مك گين و باردن (1995) در مجموع 9 عامل اساسي براي مدرسه اثر بخش برشمرده اند كه برخي از     آن ها عبارتند از: تهيه برنامه استراتژيك ، درك مشترك از قلسفة آموزش در فرايند سازماندهي مدرسه ]كه به كليه بازيگران آموزشي (مدير ، معلمان و والدين ، اعضاِ جامعه محلي و دانش آموزان) قدرت مي بخشد تا بر آنچه انجام مي گيرد تأثير بگذارند[ ، بسيج منابع و همچنين تصميم گيري بر پايه اطلاعات (به نقل از مشايخ، 1381).

در طي 2 الي 3 دهه گذشته به دليل محدوديت منابع دولتي و رشد روزافزون تقاضا براي آموزش با كيفيت و متنوع همواره تأكيد شده است كه مدارس بدون مشاركت معنوي و مادي والدين و جوامع محلي و همچنين نهادهاي برون سازماني نمي تواند كارايي و اثر بخشي لازم را داشته باشد. به عبارتي بهره گيري از مشاركت مردم و نهادهاي غيردولتي به عنوان يك استراتژي در برنامه هاي توسعه كشور نيز پيش بيني و لحاظ شده است.

ابوضحي (1385) خاطر نشان مي سازد مفهوم مشاركت اجتماعي در مديريت آموزشگاهي ، از دهه 1980 يكي از موضوعات اصلي اصلاحات آموزشي در پاره اي نظام هاي آموزشي بود.

سياستگذاران به اين باور رسيدند كه : « جهش از روش تدريس محدود در كلاس به سطح سازمان مدرسه و اصلاح ساختار و سبك مديريتي مدارس ، براي بهبود كيفيت آموزش ضروري است».

نهضت جهاني سپردن امور به دست مردم به عبارتي توسعه دموكراسي و ايجاد جامعه مدني از يك طرف، ظرفيت هاي ديني و فرهنگي كشور كه تأكيد زيادي بر بهره گيري از شورا و مشاركت هاي مردم در اداره امور دارد از طرف ديگر، سبب شده است كه حداقل در عرصه قانونگذاري مشاركت مردم در زمينه هاي مختلف اجتماعي، سياسي فرهنگي كشور به ويژه پس از انقلاب اسلامي دچار دگرگوني اساسي شود. لذا مشاهده مي شود كه در فصل هفتم قانوني اساسي، همچنين بند «ج» ماده 52 فصل چهارم ... قانون برنامه چهارم توسعه بر      بهره گيري از مشاركت هاي مردمي و جامعه محلي براي توسعه اقتصادي و اجتماعي فرهنگي كشور تأكيد و توجه ويژه شده است . آثار و تبعات استراتژي دولت در بهره گيري از ظرفيت هاي برون سازماني در ابعاد مختلف نظام آموزش و پرورش از جمله در آيين نامه اجرايي مدارس نمايان شده است. چنانكه مفاد ماده 4 آيين نامه خاطر نشان مي سازد ؛ مدير مدرسه به عنوان نماينده آموزش و پرورش منطقه مسئول حسن اجراي فعاليت هاي آموزشي، پرورشي، مالي و اداري مدرسه مي باشد و در كليه امور مدرسه مسئوليت دارد و موظف است براساس مقررات با برنامه ريزي هاي مختلف و استفاده از مشاركت كاركنان ، دانش آموزان و اولياي آنها با بهره گيري از امكانات و ظرفيت هاي داخل و خارج مدرسه، جهت تحقق اهداف مصوب دوره تحصيلي تلاش كند و به گونه اي كه ارزيابي عملكرد سال تحصيلي بيانگر ارتقاء و رشد كيفي و مطلوب دانش آموزان در ابعاد مختلف باشد.

همچنين مفاد 14 همين آيين نامه نيز اشاره بر نحوة شكل گيري انجمن اولياء و مربيان دارد كه به نوعي زمينه مشاركت اولياء را در ادارة مدرسه ارتقاء كيفيت آموزشي و پرورشي مدرسه را فراهم آورده است . از طرف ديگر دفتر آموزش و پرورش راهنمايي تحصيلي اخيراً تغييرات قابل توجهي در آيين نامه امتحانات دو نوبته اين دوره بوجود آورده است كه از جمله آن تعيين سهم اولياء در نمرات مستمر دانش آموزان است . به رغم        ظرفيت هاي بوجود آمده در زمينه مشاركت اولياء ومردم در ادارة امور آموزش و پرورش و مدرسه سئوال اين است كه ديدگاههاي نظري و تجربيات عملي مستند شده در اين زمينه كدام است ؟ چه موانع و محدوديت هايي در زمينه مشاركت اولياء   به ويژه در زمينه ارزشيابي وجود دارد ؟ راهكارها مشاركت مؤثر اولياء و سهم آنان در ارزشيابي از فعاليت هاي مدرسه و دانش آموزان كدام است ؟

 

كليد واژه  :

مشاركت اولياء – مديريت مدرسه محور – ارزشيابي – ارزشيابي پيشرفت تحصيلي – اثربخشي –       برنامه درسي

1- نقش و جايگاه ارزشيابي در نظام ياددهي -  يادگيري دانش آموزان  

فعاليت هاي آموزشي هر كشور را مي توان سرمايه گذاري براي يك نسل ديگر دانست (كافمن، هرمن، 1374) اينكه « تا چه اندازه نظام آموزشي به نيازهاي فرد در جامعه پاسخ مي دهند؟ و ... تا چه اندازه عملكرد فعاليت هاي آموزشي در سطح كلاس درس، مدرسه و نظام آموزشي از مطلوبيت برخوردار است ؟ پاسخ به اين سئوال ها و سئوال هاي مشابه مستلزم استفاده از ساز و كار ارزشيابي آموزشي است.» (بازرگان ، 1380) ورتن و ساندرز (1980) دو تن از صاحبنظران در حوزه ارزشيابي گفته اند در آموزش و پرورش ارزشيابي به يك فعاليت رسمي گفته مي شود كه براي تعيين كيفيت ، اثر بخشي يا ارزش يك برنامه ، فرآورده، پروژه ، فرايند، هدف يا برنامه درسي به اجرا درمي آيد( سيف ، 1380) در فرايند تعليم و تربيت ، ارزشيابي تحصيلي دانش آموزان، از اهميت ويژه اي برخوردار است به اين دليل كه « ارزشيابي آخرين حلقه از     فعاليت هاي آموزشي تعليم و تكميل كننده ساير فعاليت هاي اوست . در اين مرحله معلم با استفاده از روش ها و فنون مختلف بازده هاي يادگيري دانش آموزان را سنجش و ميزان توفيق آنان را در دستيابي به هدفهاي آموزشي تعيين مي نمايد . همچنين معلم با انجام اين كار ميزان موفقيت خود را در پياده كردن مراحل مختلف طرح آموزشي اش تعيين مي كند. (سيف ، همان منبع)

معني عبارت فوق اين نيست كه ارزشيابي در انتهاي طيف فرايند ياددهي– يادگيري دانش آموزان قرار دارد چنانكه براساس الگوي عمومي آموزشي گيج و برلاينز (1992) ارزشيابي در 3 مرحله آموزشي و يادگيري        دانش آموزان مي تواند صورت پذيرد:

1-     ارزشيابي پيش از عمل آموزش

2-     ارزشيابي از فعاليت هاي در حال اجرا

3-     ارزشيابي از فعاليت هاي پس از اجرا اجرا (به نقل از سيف ، 1380)

 

بنابر اين ملاحظه مي شود كه ارزشيابي بر همه مراحل آموزش دانش آموزان سايه افكنده و بدون آن بهبود و ارتقاء كيفيت نظام آموزشي و فرايند ياددهي – يادگيري دانش آموزان قابل تصور نيست . چنانچه ملكي (1383) تشخيص و تعيين مشكلات يادگيري فراگيران ، اصلاح و بهبود برنامه هاي درسي و همچنين تعيين ميزان حصول هدفهاي آموزشي را از جمله كاركردهاي ارزشيابي بر مي شمرد.

 

فلسفه مشاركت :

مشاركت را نمي توان كاملاً يك پديده و امر جديدي تلقي كرد. بشر در طول تاريخ به منظور دستيابي به اهداف خود از توانايي ، همكاري و همفكري همنوع خود استفاده مي كرده است . چه آن زمان كه مشاركت در پايين ترين سطح خود نظير شكار حيوانات به صورت گروهي توسط انسانهاي اوليه و غارنشين جريان داشت و چه آنكه هم اينك در مرتبه رفيع تري نسبت به گذشته به صور گوناگون نظير مشاركت مردم در ادارة نظام سياسي يا در توسعه اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي كشور خود جريان دارد.

انديشه مشاركت مردم در امور ، ضمن برخورداري از پشتوانه هاي متين در آموزش هاي ديني و ملي نيز جايگاه ويژه اي دارد، و بعضاً مقدس شمرده شده است چنانكه خداوند كريم در آيه 38 سورة شورا مي فرمايند ؛ «و آنانكه امر خدا را اجابت و اطاعت كردند و نماز بپا داشتند و كارشان را به مشورت يكديگر انجام داده از آنچه روزي آنها كرديم به فقيران انفاق مي كنند.»

« از ديد فلسفي در مفهوم مشاركت انديشه هاي راستين راهبر جاي دارد. بنيادي ترين انديشه زيرساز مشاركت پذيرش اصل برابري مردمان است . مشاركت در هر زمان و در هر كجا اتفاق بيفتد و مردمان هر گاه در امور با يكديگر از اهميت و وزن برابر برخوردار شوند مشاركت ميان آنان مي تواند به برخاستن و خيز برداشتن ياري دهد و سود و بهره مندي هاي بسيار براي همه فراهم آورد.» (طوسي، 1372)

در همين زمينه ديويس[1] ، كيت و نيوستورم جان[2] (همان منبع) در آثارشان تحت عنوان «رفتار سازماني     در كار» معتقدند : مشاركت در چنين مفهومي به جنبه معنوي و رواني ، بالندگي و رشد انسان تأكيد مي گذارد و به ارزش والاي شكوفا كردن وجود و تأمين نيازهاي فرا رتبه وي نظر مي دوزد . در اين مفهوم مشاركت بر سه ارزش بنيادي تأكيد مي كند؛

الف –  سهيم كردن مردم در قدرت و اختيارات

ب  -   راه دادن به مردم براي نظارت بر سرنوشت خويش

ج   -  باز گشودن فرصت هاي پيشرفت به روي مردم كه در رده هاي زيرين جامعه جاي دارند.

لذا مشاهده مي شود كه مشاركت فرصت هاي بي بديلي پديد مي آورد كه به واسطه آن مردم بتوانند براي از ميان برداشتن دشواريها و گشودن درهاي بسته به راههاي تازه و بعضاً بديع دست پيدا كنند.

اِ ج . بي . داچلر[3].  در همين خصوص فرضيه در خور توجهي دارد . ايشان خاطر نشان مي سازد؛ « فرضيه اصلي در تئوري دموكراسي اين است كه هنگامي كه دانش تك تك افراد به يكديگر ملحق و از آن به طور جمعي و يكجا استفاده شود، انسان مي تواند با خردمندي و هوشياري بيشتري تصميم بگيرد (به نقل از سعادت ، 1371)

با اين وجود برخلاف آنچه در تصور اوليه به نظر مي آيد شركت دادن افراد در سرنوشت خويش نه لطف و محبتي است كه دولت ها به مردم اعطا مي كنند و نه منت گذاشتن بر گردن آنان است، بلكه حق و ضرورت جامعه است و خلاصه آنكه امروزه در مديريت كشورها، نظريه دولت و كاهش بار تصدي گري آن امر قابل قبولي به شمار مي آيد و از طريق مشاركت دادن مردم و تقويت نهادهاي مدني تحقق پذير است

 

نقش مشاركت مردم در اثر بخشي و ادارة بهتر مدارس

در طول تاريخ نظام هاي رسمي آموزش و پرورش ، مدرسه به عنوان يك نهاد اجتماعي ورسمي نقش مؤثرو قابل توجهي در پيشرفت و يا ترقي جامعه ايفا نموده است . بديهي است چنانچه با فراست به مثلث ارتباط بين مدرسه ، خانواده و جامعه نظر بيفكنيم مشاهده مي كنيم ، هرگاه پيوند بين اين عناصر مستحكم و تعاملي بوده است هر سه نهاد از اين ارتباط تنگاتنگ و دو جانبه بهره لازم را برده اند.

   

                                                                              مدرسه

 

 


                         جامعه                                                                      خانواده

 

پرواضح است «سازمان هاي رسمي نظير مدرسه آگاهانه و از روي نقشه و طرح براي نيل به مقاصد معيني پديد آمده اند آنها به منزله تدابير و وسايلي هستند كه براي رفع نيازهاي حياتي جامعه بوجود مي آيند و با سير تحولات اجتماعي روز به روز گسترده تر و پيچيده تر مي شوند آنها هدف هاي گوناگون و متفاوتي دارند و براي رسيدن به هدف هاي خود طبق برنامه فعاليت مي كنند. فعاليت آنها مستلزم استفاده از منابع انساني ،مادي و مالي است.» (علاقه بند، 1377)

 

مك گين و باردن[4] 9 عامل وملاك را براي مدرسه اثربخش ذكر كرده اند كه به 3 مورد آنها كه در زمينه مشاركت است اشاره مي شود:

1-           درك مشترك از فلسفه آموزش در فرايند سازماندهي مدرسه ، به كليه بازيگران آموزشي (مدير، معلمان ، والدين اعضاي جامعه محلي و دانش آموزان) قدرت مي بخشد تا بر آنچه انجام مي گيرد تأثير بگذارند، به عبارت ديگر بازيگران آموزشي با سهيم بودن در تصميم گيري ، مسئول بهزيستي مدرسه و افزايش اثر بخشي مدرسه به شمار مي روند.

2-           استقرار ساختارهاي مشاركتي مانند شوراها و مسئوليت پذيري بازيگران آموزشي در مديريت مدرسه.

3-           بسيج منابع، مدارس اثر بخش هزينه بيشتري دارند، ولي اين مطلب به اين معنا نيست كه هزينه بيشتر اثر بخش تر است ، بلكه از طريق حمايت جامعه محلي مي توان برخي هزينه هاي مربوط به ساختمان ، حفاظت، بازسازي و يا تعمير مدرسه و تجهيزات را تأمين كرد.(مشايخ، 1386)

 

به عبارتي« طرح مبحث اثر بخشي مدرسه تأكيدي است بر ضرورت مديريت مدرسه محور و مديريت استراتژيك براي بهبود عملكرد مدارس. در اين زمينه چن يادآور مي شود كه جنبش مديريت مدرسه محور ، با فراهم ساختن شرايط مشاركت ، مي تواند  به بهبود نوآوري، حسابرسي ، رشد حرفه اي و يادگيري مداوم بازيگران آموزشي بينجامد» (مشايخ، همان منبع)

 

●   مروري بر تجربه ساير كشورهاي جهان

بررسي تجربيات ساير كشورهاي به ويژه كشورهاي توسعه يافته در زمينه توسعه آموزش و پرورش نشان مي دهد كه در چند دهه گذشته اقدامات و طرحها متنوعي براي ارتقاء كيفيت آموزش و پرورش از طريق جلب مشاركت هاي جامعه محلي و اولياء دانش آموزان به عمل آمده است.

مطالعات تاريخي نشان مي دهد تئوريهايي نظير مدرسه محوري، [5]  تمركز زدايي ، تفويض اختيار و  ...  جهت ارتقاء نقش و عملكرد مدارس و استقلال بيشتر به آن ها در كشورهاي زيادي مطرح، عملياتي و نهادينه    شده است.

كالدول و اسپينگز[6]  ده روند كلان را كه در حوزة آموزش و پرورش، به نوعي از عوامل شكل دهنده جامعه آينده و داراي اثرات بلند مدتي هستند نام برده اند كه به برخي از آنها اشاره مي شود:

1-     تغيير از جامعه صنعتي به جامعه اطلاعاتي

2-     تغيير مردم سالاري انتخابي به مردم سالاري مشاركتي

3-     تغيير از ارايه كمك هاي دولتي به خود اتكايي

4-     تغيير از تمركز  به تمركز زدايي (به نقل از ابوضحي، 1385)

 

همين بررسي نشان مي دهد كه « مدارس زيادي در سطح جهان در معرض تبديل شدن به مدارس خودگردان هستند. اين تغيير در سياست ها و مديريت آموزشي ، بيانگر تغيير ساختار قدرت از بالا ( وزارت آموزش و پرورش) به پايين (مدارس) در حوزه هاي برنامه درسي ، بودجه و تخصيص منابع ، كاركنان و دانش آموزان و در برخي موارد ، ارزشيابي تحصيلي است» . (همان منبع)

مطالعات نشان مي دهد كه حركت به سمت مدرسه محوري ، خود گرداني مدارس و جلب مشاركت مردم در تصميم گيري هاي مدرسه در كانادا در نيمه دهه 1970 ، در هنگ كنگ تحت عنوان ابتكار عمل مديريت توسط مدرسه (SMI) در سال 1991، در انگلستان از سال 1944 با اقدام اوليه و مستمر و انجام اصلاحاتي در روش ادارة مدارس در سال 1977، در نيوزيلند از سال 1987 (بر مبناي گزارش پيكات) ، و يك سوم از نواحي آموزشي ايالات متحده آمريكا طي سالهاي (1986-1990) و در ايالات ويكتورياي استراليا از سال 1973 به بعد، در اسپانيا از سال 1978 و در مجارستان از سال 1985 ميلادي آغاز گرديد و تا كنون توسعه يافته است.

همين بررسي نشان مي دهد كه فلسفه و اهداف اساسي زير در اقداماتي نظير تمركز زدايي، ايجاد مدريريت مدرسه و استقلال مدارس دنبال مي شود:

1-           افزايش مشاركت ميان كاركنان مدرسه و والدين در فرايند هاي سياستگذاري و تصميم گيري مدرسه ( به عبارتي تصميم ها به صورت مشترك و تعاملي توسط افراد صاحب حق اتخاذ مي شوند نه به صورت انفرادي توسط مديران يا معاونان مدرسه)

2-           ايجاد درك و شناخت مشترك از دانش آموزان

3-           ايجاد زمينه لازم براي ارتقاء تخصصي كاركنان مدرسه

4-           طراحي برنامه هاي مناسب براي دانش آموزان از طريق تلاش هاي مشترك والدين دانش آموزان

5-           ايجاد زمينه مشاركت اولياء و جوامع محلي در زمينه ارتقاء دانش آموزان و پيشرفت تحصيلي و تربيتي آنان

با اين وجود در نقطه مقابل ديدگاههايي كه معتقد به تأثير مثبت مشاركت مردم وجوامع محلي در زمينه اثر بخشي مدارس مي باشند، محققيني نظير مالن ، اوگاوا و كرانز (1990) وجود دارند كه در زمينه خودگرداني مدارس و يا مديريت محور چنين ادعا مي كنند كه «‌هيچ تجربه تأييد شده اي كه نشان دهد نظريه اصلي مربوط به مديريت مدرسه محور به طور عملي كارايي مدارس را افزايش مي دهد ، در دست نيست، در حقيقت ، هنوز يك رابطه علت و معلولي ميان اجراي شيوه خودگرداني مدارس و بهبود عملكرد دانش آموزان به اثبات نرسيده است ، در همين رابطه كالدول (1997) چنين اذعان مي كند:

« در حال حاضر ، بر روي تحقيقات انجام شده درخصوص مديريت مدرسه محور ، فراتحليل هاي صورت مي گيرد كه تعداد آن رو به افزايش است . بخش عمده اي از اين تحقيقات نشان مي دهد كه اين شيوه تأثيري بر يادگيري دانش آموزان نداشته و يا تأثير كمي بر اين امر گذاشته است.» (ابوضحي، 1385)

 

●   مروري بر تجربه ايران در زمينه مشاركت والدين و جوامع محلي در آموزش و پرورش

اگر چه زمينه هاي قانوني مشاركت مردم و اولياء دانش آموزان در ادارة آموزش و پرورش و مدارس در دهه چهل با تغيير نظام آموزشي فراهم آمد اما اين امر در دهه 70 پس از 14 سال از وقوع انقلاب اسلامي و تصويب قانون تشكيل شوراهاي آموزش و پرورش در 26 ديماه 1372 در مجلس شوراي اسلامي گسترش و بيشتر جنبه عملياتي پيدا كرده است.

ماده يك اين قانون خاطر نشان مي سازد كه « به منظور تحقق مشاركت و نظارت مردم در امر آموزش و پرورش و بهره گيري از كليه منابع و امكانات ، جهت تأسيس ، توسعه و تجهيز فضاهاي آموزشي و پرورشي و تسهيل در فعاليت هاي اجرايي آموزش و پرورش. شوراهاي آموزش و پرورش در استانها و شهرستانها به شرح اين قانون تشكيل مي گردد.»

در تركيب اين شورا تا 15 نفر عضو پيش بيني شده است كه در رأس آنها استاندار يا فرماندار قرار دارد. از جمله اعضاء ديگر شورا كه پيش بيني شده است، رئيس سازمان آموزش و پرورش (رئيس آموزش و پرورش منطقه يا شهرستان) و 3 تا 5 نفر از معتمدان ، فرهنگ دوستان و اولياي دانش آموزان بنا به پيشنهاد انجمن اولياء و مربيان استان يا مناطق آموزشي نيز مي باشد.

براساس اين قانون6 وظيفه بر عهده شوراي آموزش و پرورش استان و... 22 وظيفه مهم بر عهده شوراي آموزش و پرورش شهرستان يا مناطق نهاده شده است كه انجام برخي از آنها منوط به مشاركت مردم و اولياء دانش آموزان است . وظايفي نظير جلوگيري از افت تحصيلي دانش آموزان توسعه فضاهاي آموزشي، جذب كودكان بازمانده ، ارتقاء كيفيت آموزشي وكمك و خودياري اولياء از جمله وظايفي هستند كه براي انجام آنها كمك مردم و مشاركت اولياء درخواست شده است. متعاقب اقدامات فوق و براساس تجربيات گذشته آيين نامه جديد مدارس در ششصدو پنچاه و دومين جلسه شوراي عالي آموزش و پرورش در سال 1379 تصويب و به مدارس ابلاغ گرديد.

در اين آيين نامه براساس مفاد 4، 5، 6، 8 و 10 ماده 14 زمينه هاي مشاركت اولياء براي ارتقاي كيفيت فعاليت هاي آموزشي و پرورشي و گسترش ارتباط دو كانون خانه و مدرسه فراهم آمده است چنانچه مفاد آيين نامه مورد نظر نشان مي دهد اولياء‌ دانش آموزان مي توانند از طريق انجمن اولياء در موارد زير به كمك به مدرسه بيايند:

1-     تدوين برنامه سالانه؛

2-     ارايه كمك هاي مالي و خدمات تخصصي و فني؛

3-     مراقبت و نظارت بر فعاليت هاي مدرسه؛

4-     برنامه ريزي و تشكيل جلسات عمومي اولياي دانش آموزان؛

5-     برنامه ريزي تشكيل جلسات آموزش خانواده؛

6-     همكاري و مشاركت با شوراي معلمان در برگزاري كلاس هاي فوق برنامه و برگزاري اردوها و بازديدهاي علمي

7-     اتخاذ تصميم در زمينه سرويس رفت و آمد دانش آموزان

8-     نظارت بر نحوة اخذ كمك هاي مردمي با رعايت قوانين

9-     ...

علاوه بر موارد فوق كه زمينه هاي مشاركت اولياء فراهم آمده است امور ديگري وجود دارد كه اولياء       مي توانند از طريق نمايندگان خود در آنها مشاركت نمايند. به استناد مفاد 10 آيين نامه اجرايي يكي از اعضاء شوراي مدرسه نماينده انجمن اولياء مي باشد،  لذا با اين اقدام و به استناد شرح وظايف اين شورا، زمينه مراقبت و نظارت اولياء بر فعاليت هاي مدرسه در چارچوب اهداف مصوب دورة تحصيلي ، فراهم آمده است . بهرحال آنچه مسلم است اين آيين نامه وارد قضيه مشاركت اولياء در ارزشيابي پيشرفت تحصيلي دانش آموزان نشده است.

 

●   بررسي نقش و جايگاه والدين دانش آموزان در نظام ارزشيابي مدرسه

همانطور كه در بخش هاي پيشين اشاره شد ، ارزشيابي آموزشي طيف هاي متنوعي از ارزشيابي در نظام آموزشي را در بر مي گيرد كه يكي از آن ها ارزشيابي پيشرفت تحصيلي دانش آموزان است و تلقي عامه مردم از ارزشيابي آموزشي نيز مورد اخير است، در طول سال تحصيلي بخش قابل توجهي از وقت دانش آموزان (بيش از      دو سوم يك شبانه روز) در كنار خانواده و بعضاً جامعه سپري مي شود. لذا رفتار و عملكرد تحصيلي و تعاملات خانوادگي و اجتماعي ايشان تحت نظر غالب اولياء قرار دارد . بنابر اين يكي از كساني كه مي تواند در مورد نتيجه آموزش مدرسه و فرايند ياددهي – يادگيري آن قضاوت كند اولياء مي باشند.

طي چند دهه گذشته زمينه هاي مختلف مشاركت اولياء در امور آموزش و پرورش و اداره مدرسه فراهم آمده است كه در اين خصوص مشاركت اولياء در برخي امور نظير تأمين منابع مالي، سياستگذاري، تشكيل كارگاه آموزش خانواده ، برنامه ريزي كلاس هاي فوق برنامه و ... پررنگ تر از مشاركت اولياء دانش آموزان در فرايند ارزشيابي به ويژه ارزشيابي پيشرفت تحصيلي بوده است علت اينكه بروز اين پديده چه بوده است؟ نياز به بررسي بيشتر دارد . در اين بخش تلاش خواهد شد تا به بررسي تجربيات و ديدگاههاي نظري در زمينه دخالت و مشاركت اولياء در ارزشيابي آموزشي و پيشرفت تحصيلي بپردازيم . البته بايد اذعان شود كه منابع اندك و آن هم بسيار كم به اين موضوع پرداخته اند يا اينكه حداقل نگارنده به رغم بررسي گسترده تجربيات ساير كشورها به مطالب اندكي در اين زمينه دست يافته است.

1-           چنانچه عناصر نظام آموزشي را در قالب درونداد، فرايند ، محصول ، برونداد و پيامد در نظر بگيريم، براساس هريك از آن ها مي توان كيفيت را تعريف كرد (بازرگان، 1380) به عنوان مثال « كيفيت فرايند عبارت است از ميزان رضايت بخشي فرايند  ياددهي – يادگيري و ساير فرايندها» و يا اينكه «كيفيت پيامدها ، عبارت است از اينكه وضعيت اشتغال به كار دانش آموختگان از ديدگاه خودشان ، والدين ، استخدام كنندگان به طور كلي جامعه استفاده كننده از خدمات آنان رضايت بخش است» (همان منبع)

2-           بازرگان (1380) خاطر نشان مي سازد: از جمله الگوهايي كه بر ديدگاه طبيعت گرايانه استوار است، الگوي ارزشيابي مشاركتي است . اين الگو بر مشاركت افراد تحت تأثير برنامه هاي ارزشيابي تأكيد دارد. الگوي ارزيابي مشاركتي و طبيعت گرايانه اين امكان را فراهم مي كند تا پايان آموزشي (افراد ذيربط، ذي نفع ، ذي علاقه) در فرايند قضاوت به برنامه مورد ارزيابي سهمي بر عهده داشته باشند . از اين طريق سعي مي شود فرايند نظام از ديدگاه ياران آموزشي بهتر درك شود و شرايط بهبود بخشيدن به آن جهت دستيابي به وضعيت آرماني فراهم شود . كاربرد اين الگو در نظام آموزشي ، اين مكان را فراهم مي آورد كه از شيوه هاي كيفي نيز براي قضاوت كردن درباره برنامه استفاده شود.

3-           در طرحهاي ارزيابي منابع اطلاعات ارزيابي را مي توان با توجه به اهداف ارزيابي از افراد زير    كسب كرد:

●  افرادي كه نظام (برنامه) براي آنها تدوين و اجرا مي شود (مانند دانش آموزان ، كارآموزان و غيره)

●   افرادي كه به نحوي تحت تأثير اجراي نظام (برنامه) قرار مي گيرند (مانند والدين و ساير ياران آموزشي)

افرادي كه هزينه را تأمين مي كنند، افراد ذي علاقه ،‌سياستگذاران، برنامه ريزان، مديران و ...  از جمله ديگر افرادي هستند كه نظارت و اطلاعات آنان جهت ارزيابي و قضاوت جمع آوري مي شود.

4-           بررسي نظام ارزشيابي تحصيلي و ارتقاء دانش آموزان در كشور اسپانيا نشان مي دهد كه مسئوليت اصلي ارتقاء تحصيلي دانش آموزان از آموزش پايه به متوسطه بر عهده معلمين و كادر آموزشي مراكز آموزش پايه مي باشد. گفتني است كه در فرايند تصميم گيري درخصوص ارتقاء يا عدم ارتقاء تحصيلي دانش آموزان معلمين ملزم به مشاورة با والدين دانش آموزان در اين خصوص مي باشد» . همچنين در فرايند تصميم گيري در زمينه تكرار پايه تحصيلي نيز نظرات دانش آموزان و والدين آنها مورد بحث و بررسي قرار گرفته و مشاورين تحصيلي به ارايه راهنمايي ها و حمايت از دانش آموزان در اين خصوص مبادرت مي نمايند. (آشنايي با نظام آموزشي كشورهاي جهان – 1384)

5-           در تمامي مناطق سوئيس مقرراتي هست كه تجديد دوره دانش آموز را ميسر مي كند. اين مقررات به طرق مختلفي اعمال مي شود. اگر پس از تجديد دوره سخت موفقيت دانش آموز كم شود، غالباً مقرر مي گردد كه دانش آموز به يك كلاس خاص منتقل شود اين تصميم توسط والدين در معيت معلم ، بازرس و دايره روان شناسي مدرسه اتخاذ مي شود. (همان منبع)

6-           با توجه به مفاد ماده 10 درخصوص تركيب اعضاي شورا مدرسه و شرح وظايف آن و مفاد ماده 14 آيين نامه اجرايي ،‌ موضوع انجمن اولياء و مربيان و شرح وظايف آن كه به صورت مستقيم و غير مستقيم مراقبت و نظارت بر فعاليت هاي مدرسه در چارچوب اهداف مصوب دوره تحصيلي توسط اولياء‌ دانش آموزان امري پذيرفته شده است اما با توجه به تجربه نگارنده به عنوان عضو انجمن اولياء و مربيان و همچنين بازديد از تعداد زيادي از مدارس كشور بسيار اندك مشاهده شده است كه مرجع نظارتي و قضاوتي اولياء به عنوان مصرف كنندگان خدمات در زمينه عملكرد دانش آموزان و مدرسه پذيرفته شده باشد و در اين زمينه گام هاي اجرايي برداشته باشند.

7-           به استناد مفاد تبصره 1 ذيل ماده 2 آيين نامه امتحانات دو نوبته نمره ارزشيابي مستمر با توجه به ميزان مشاركت دانش آموز در فعاليت هاي يادگيري از طريق بررسي تكاليف درسي ، انجام    پرسش هاي تدريجي بررسي فعاليت هاي مرتبط با درس خارج از كلاس و نظاير آن تعيين مي شود و حداقل 5 نمره ارزشيابي مستمر به فعاليت هاي خارج از كلاس اختصاص مي يابد.

بديهي است اين نمره فقط توسط معلم اعمال مي شود و شواهد و مستندات نشان مي دهد كه افراد ديگر نظير اولياء در اين زمينه هيچ نقشي ندارند. اخيراً دفتر آموزش راهنمايي با تغييراتي درآيين نامه مورد نظركه به تصويب شوراي عالي آموزش و پرورش نيزرسيده است به اولياء دانش آموزان اين اختيار داده شده است كه سهمي (به ميزان يك نمره) در نمره دانش آموزان داشته باشند.

 

● موانع و محدوديت هاي مشاركت

به رغم وجود دلايل و نظرات موافق در زمينه تأثير مثبت مشاركت اولياء جوامع محلي در افزايش اثر بخشي مدرسه و ضرورت مشاركت ايشان جهت قضاوت درخصوص عملكرد تحصيلي و تربيتي فرزندانشان محدوديت ها و موانعي نيز در جهت استقرار نظام مشاركتي مؤثر به ويژه در كشور وجود دارد كه به برخي از آنها اشاره مي شود.

1-           فرهنگ مشاركت در كشور هنوز گسترش و به ميزان كافي نهادينه نشده است. مشاركت اولياء و جوامع محلي در ادارة امور مدرسه زماني ميسر است كه خود اولياء و مديران مدارس بر اين حق اولياء واقف باشند و عملاً اقدامات مؤثر را براي مشاركت اولياء فراهم آورند.

2-           هم اكنون بخش قابل توجهي از اولياء دانش آموزان به ويژه در مناطق محروم و روستايي بي سواد يا كم سواد مي باشند و حتي اكثر آنها نمي دانند كه فرزندانشان در كلاس چندم درس مي خوانند ، لذا نمي توان از آنان انتظار داشت كه حداقل در زمينه ارزيابي تحصيلي و تربيت فرزندانشان قضاوت صحيح و مناسبي داشته باشند.

3-           نظام آموزشي متمركز و تمركز قوانين موجود بر جنبه هاي خاص از مشاركت اولياء‌و مردم، ايجاد انعطاف و فرصت براي مشاركت اولياء‌در همه زمينه ها و امور مدرسه به ويژه ارزيابي و قضاوت در زمينه ميزان اثر بخشي مدرسه را سلب نموده است.

4-           ضعف ارتباط ميان خانواده و مدرسه از ديگر موانع مشاركت اولياء دانش آموزان در ادارة امور مدرسه است. « خانواه ظرفيتي بزرگ و گريز ناپذير براي تحقق اهداف آموزشي– تربيتي مدرسه دارد كه در حال حاضر بخش ناچيزي از آن در راستاي نيازهاي آموزش و پرورش فعال است. به ويژه تأكيدي كه براي معادل سازي ارتباط خانواده و مدرسه در حد جذب كمك هاي مالي - به صورت پنهان و آشكار -  به عمل مي آيد اين ارتباط و همكاري را بسيار كم اهميت ساخته است.» (پژوهشكده تعليم و تربيت – سند و منشور اصلاح نظام آموزش و پرورش ، 1382)

5-           «كارايي ضعف خانواده به منزله نهاد تربيتي اوليه شامل بي كفايتي روش هاي فرزند پروري اوليه ، عدم تربيت حواس، تمركز و توجه كودك در خانواده، بي توجهي خانواده به پرورش روحيه تعامل و همكاري كودك با ديگران، پرجمعيت بودن خانواده ها و بي توجهي به شاخص هاي خانواده مطلوب، وجود مشكلات متعدد در خانواده ها، فقر، اعتياد، پايين بودن سطح فرهنگ خانواده، مواجهه خانواده با فشارهاي رواني ناشي از شرايط اجتماعي جديد نظير نوگرايي و مدرنيسم كه سبب ايجاد مشكلات و اختلالات در دانش آموزان مي شود» (همان منبع) از ديگر موانع حضور و مشاركت مؤثر اولياء در فرايند تعليم و تربيت فرزندانشان است.

6-           از ديگر مواردي كه در اين خصوص كمتر مورد توجه قرار گرفته است توجه ضعيف به نيازهاي دانش آموزان در تدوين برنامه درسي روش هاي آموزش و هم چنين رابطه كم بين محتواي آموزش با نيازها و زندگي دانش آموزان ، حقوق شهروندي ،‌ارتباطات مؤثر اجتماعي و كسب مهارت هاي زندگي دانش آموزان مي باشد ، در نتيجه خانواده ها اعتماد چنداني به نظام تعليم و تربيت به عنوان نهادي كه بتواند به طور مؤثر بخشي از مشكلات ايشان و فرزندانشان را حل نمايد ندارند، نتيجه آنكه آنان جهت مشاركت در ادارة امور مدرسه رغبت و تمايل چنداني ندارند.

7-           نگرش منفي برخي معلمان به مشاركت اولياء و ارزشابي پيشرفت تحصيلي.

8-           كم رنگ شدن نقش اولياء در فرايند تدوين اهداف و برنامه هاي درسي.

 

            نتيجه:

 

الف  طي سه الي 4 دهه گذشته تلاش هاي فراواني براي افزايش مشاركت اولياء در امور آموزش و پرورش و مدرسه به عمل آمده است از جمله اين تلاش ها طرح ديدگاهها و ايده هاي مختلف، وضع قوانين و مقررات و آيين نامه هاي مختلف در اين خصوص مي باشد . با وضع قوانين و مقررات جديد ظرفيت هاي جديدي  در زمينه مشاركت اولياء و جوامع محلي در ادارة آموزش و پرورش به ويژه مدرسه پديده آمده است . فلسفه شكل گيري اين حركت اين بوده است كه مفهوم مشاركت بر 3 ارزش بنيادي تأكيد دارد:

1-     سهيم كردن مردم در مقررات و اختيارات

2-     راه دادن به مردم براي نظارت بر سرنوشت خويش

3-           باز گشودن فرصت هاي پيشرفت بر روي مردم كه در رده هاي زيرين جامعه جاي دارند .

به موازات طرح ديدگاههاي موافق تأثير مثبت قابل توجه مشاركت در اثر بخشي و كارايي مدارس ديدگاههاي ديگري وجود دارد كه مي گويد مشاركت اولياء و اجراي طرحهايي نظير مدرسه محوري تأثير كمي بر اثر بخشي مدرسه دارد.

ب  -  چنانكه بررسي تجربيات ساير كشورها و ايران و هم چنين مباني نظري مطرح شده در اين خصوص نشان مي دهد زمينه مشاركت اولياء در امور زير فراهم آمده است.

1-           تدوين برنامه سالانه

2-           تأمين بخشي از منابع مالي مدرسه

3-           مراقبت و نظارت بر فعاليت هاي مدرسه و كمك مردمي

4-           برنامه ريزي و تصميم گيري جهت تشكيل جلسات آموزش خانواده

5-           همكاري و مشاركت با مدير مدرسه در اجراي فعاليت هاي پرورشي ، برگزاري اردوها و بازديد از مراكز علمي آموزشي

6-           كمك به ارتقاء كيفيت فعاليت ها

7-           ارايه پيشنهادهاي لازم به مدير مدرسه

8-           تشكيل شوراي مالي مدرسه

9-           بررسي و اتخاذ تصميم نسبت به سرويس رفت و آمد دانش آموزان

10-      ...

علاوه بر موارد فوق شواهدي وجود دارد كه نشان مي دهد زمينه دخالت و مشاركت والدين در ارتقاء تحصيلي دانش آموزان و ارزشيابي از عملكرد مدرسه فراهم آمده است. با اين وجود مشاركت در اين موردبسيار كمرنگ تر از ساير موارد و زمينه هاي مشاركت اولياء در ادارة امور مدرسه است ، به همين دليل پيشنهاد شده است كه از ظرفيت خانواده دانش آموزان نيز جهت توسعه و نهادينه شدن امر مشاركت در ارزشيابي آموزشي مدرسه بهره گرفته شود.

    پيشنهادها :  

 

      اگر چه در زمينه مشاركت مردم و اولياء دانش آموزان در ادارة امور مدرسه طي سالهاي گذشته گام هايي برداشته شده است ولي هنوز در اين زمينه تا رسيدن به نقطه مطلوب فاصله زيادي وجود دارد. ايجاد زمينه مشاركت اولياء و جوامع محلي در تمامي زمينه ها از جمله در ارزشيابي دانش آموزان نيازمند برداشتن گام هايي است كه به آنها اشاره مي شود.

1-     فرهنگ سازي از طريق رسانه هاي عمومي ، بازنگري ، بازسازي ارتباط بين خانواده ها و مدرسه و طراحي نظام جامع ارتباط ميان خانه و مدرسه؛

2-     آموزش خانواده ها براي آشنايي بيشتر با الگوهاي تربيتي مطلوب در نظام آموزش و پرورش و همچنين پذيرفتن نقش بيشتر و مشاركت مؤثر در فرايند تعليم و تربيت و قضاوت درمورد عملكرد مدرسه؛

3-     بازنگري قوانين و مقررات موجود به منظور ايجاد زمينه مشاركت اولياء در تمامي زمينه ها از جمله ارزشيابي از : عملكرد معلم ، مديريت مدرسه، همچنين عملكرد تحصيلي و تربيتي دانش آموزان؛

4-     در نظر گرفتن ويژگي مشاركت جويي و مشاركت پذيري مديران مدارس در هنگام انتخاب و انتصاب آنان و همچنين آموزش و توجيه مديران موجود مدارس در اين خصوص؛

5-     تحول در برنامه هاي درسي و روش هاي ياددهي– يادگيري كلاسي در جهتي كه برنامه ها و فعاليت هاي مدارس متناسب با نيازها، استعدادها و علايق دانش آموزان باشد . به عبارتي والدين اثرات مثبت تعليم و تربيت مدرسه را در رفتار و عملكرد دانش آموزان به وضوح مشاهده نمايند. لذا در نتيجه مي توانند قضاوت صحيحي درخصوص رفتار فرزندانشان داشته باشند؛

6-     ايجاد استقرار نظام ارزشيابي كيفي ، مستمر و فرايند محور در مدارس دورة عمومي و توجه به تغيير تگرش ها و مهارت ها و رفتارهاي دانش آموزان در ارزشيابي – دوري گزيدن از ارزشيابي صرفاً كمي ( اختصاص نمره عددي) در اين صورت والدين راحتر مي توانند نظر خود را درخصوص عملكرد تحصيلي و تربيتي فرزندانشان بيان نمايند. از طرف ديگر اين گونه بحث ارزيابي ، قضاوت را براي آندسته از والديني كه كم سواد يا بيسواد هستند آسانتر مي نمايد. بنابر اين توصيه مي شود به موازات ارزيابي معلم ، نظرات والدين و متولي دانش آموزان درخصوص عملكرد تحصيلي و به ويژه تربيتي آنان به صورت توصيفي (عالي، خوب، متوسط،ضعيف) اخذ و به نوعي در ارتقاء تحصيلي دانش آموزان دخالت داده شود.

7-     بازنگري اصلاح روش ها، ابزارهاي اندازه گيري ميزان يادگيري دانش آموزان ، بكار گيري شيوه هاي نوين اندازه گيري و ثبت فعاليت هاي دانش آموزان نظير آزمون عملكردي، پوشه كار و ...

8-     تدوين نظامنامه و شرح تفصيلي مربوط به نحوه مشاركت اولياء در زمينه ارزشيابي پيشرفت تحصيلي دانش آموزان.

9-     همسو نمودن نظام ارزشيابي پيشرفت تحصيلي دوره متوسطه با دوره آموزش عمومي.

10-طراحي و تدوين معيار، اصول و ويژگي هاي كتابهاي كمك آموزشي متناسب با تغييرت  ايجاد شده در نظام ارزشيابي تحصيلي دوره راهنمايي.

11-تغيير نگرش معلمان و مربيان مدرسه درخصوص مشاركت اولياء در ارزشيابي پيشرفت تحصيلي دانش آموزان.

12-فراهم كردن زمينه هاي مناسب براي مشاهده روش هاي آموزشي معلمان توسط اولياء به منظور ارزيابي بهتر از عملكرد دانش آموزان.

 

  تعاريف واژه ها و اصطلاحات :

 

 

  ●   مشاركت :

مشاركت جاري شدن اختيار و قدرت از يك سطح سازمان به سطح ديگر است به گونه اي كه منجر به افزايش سطح متوسط آن سازمان شود. مشاركت در يك تجربه و تحليل اوليه بر پذيرش نقطه نظرها يا دعوت به ارايه آنها دلالت داشته و نظرات ارزشمند را از حاشيه به متن سوق دهد (سليمي، 1376)

  ●  مديريت مدرسه محور :

نوعي از تمركز زدايي است كه مدارس را به عنوان واحد اصلي اصلاحات تلقي مي كند و بر توزيع مجدد مسئوليت تصميم گيري به عنوان اصلي ترين ابزار ايجاد اصلاحات مداوم تأكيد دارد.

به عبارتي تصميم ها به صورت مشترك و تعاملي توسط افراد صاحب حق اتخاذ مي شدند نه به صورت انفرادي توسط مديران يا معاونان مدرسه (ابوضحي، 1385).

  ●  تمركز زدايي :

تمركز زدايي اين اجازه را به جوامع محلي مي دهد تا در تعيين اهداف، سياست هاي آموزشي مربوط به يادگيري كودكان دخيل شوند (همان) به عبارتي تمركز زدايي به عنوان اصلاحي در نظر گرفته مي شود كه بهره وري آموزشي را افزايش مي دهد و بدينسان از طريق نزديك كردن تصميم گيري ها با نيازهاي والدين و اعطاي خود مختاري بيشتر بر مقامات محلي در تصميم گيري هاي آموزشي به طور چشم گيري در بهبود كيفيت منابع انساني كشورها سهميم است . (كارنوي، 1380)

  ●  اثر بخشي :

اثر بخشي عبارت است از نسبت برون داد به درون داد ها يا فرايندهاي غير پولي (مانند تعداد كتابهاي درسي، سازماندهي كلاس درس، راهبردهاي درس و يادگيري و ...) (مشايخ ،1381) به عبارت ديگر دستيابي هر چه بيشتر به اهداف از پيش تعيين شده مدرسه را اثر بخشي گويند.

  ●  ارزشيابي پيشرفت تحصيلي :

منظور سنجش عملكرد يادگيرندگان و مقايسه نتايج حاصل با هدفهاي آموزشي از پيش تعيين شده         به منظور تصميم گيري در اين باره است كه آيا فعاليت هاي آموزشي معلم و كوشش هاي يادگيري     دانش آموزان يا دانشجويان به نتايج مطلوب انجاميده اند و به چه ميزاني (سيف 1380)

  ●  برنامه درسي :

برنامه درسي به محتواي رسمي و غيررسمي و آموز هاي آشكار و پنهاني اطلاق مي گردد كه به وسيله آنها فراگير تحت حمايت مدرسه دانش لازم را به دست مي آورد. مهارت هاي مورد نظر را كسب مي كند، گرايش ، قدرشناسي ها و ارزش هاي مورد نظر را مي شناسد و يا تغييراتي در آن انجام مي دهد. (ملكي 1376)

      منابع و مأخذ :

 

1-     ابوضحي ، ابتسام (1385)، مديريت مدرسه محور (ترجمه غلامرضا گرايي نژاد و همكاران) تهران، انتشارات مدرسه ، چاپ دوم.

2-     بازرگان ، عباس (1380) ، ارزشيابي آموزشي ، تهران، انتشارات سمت.

3-     پژوهشكده تعليم و تربيت (1382) . سند و منشور اصلاح نظام آموزش و پرورش ايران – به كوشش اعضاي كميته تدوين  نادر سلسبيلي و ديگران – تهران – چاپ اول.

4-     دبيرخانه شوراي عالي آموزش و پرورش (1380) ، آيين نامه اجرايي مدارس ، تهران، انتشارات مدرسه.

5-     پژوهشكده تعليم و تربيت (1382)، سند و منشور اصلاح نظام آموزش و پرورش ايران، به كوشش اعضاي كميته تدوين نادر سلسبيلي وديگران ، تهران ، چاپ اول.

6-     سيف، علي اكبر (1380) ، روانشناسي پرورشي، تهران ، مؤسسه انتشارات آگاه.

7-     سليمي، سعيد (1376) مديريت تحول سازماني، تهران ، انتشارات سمت ، چاپ دوم .

8-     سعادت،‌اسفندياري (1372) فرايند تصميم گيري در سازمان، تهران ، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ، چاپ اول.

9-     طوسي، محمد علي (1372) مشاركت در مديريت و مالكيت، تهران ، مركز آموزش مديريت دولتي ، چاپ دوم.

10- علاقه بند، علي (1377) مقدمات مديريت آموزشي ، تهران نشر روان، چاپ سيزدهم.

11- كارنوي،مارتين(1384)جهاني شدن واصلاحات آموزشي(ترجمه محمد حسن ميرزامحمدي و محمد رضا فريدي) تهران، انتشارات نشر يسطرون، چاپ اول.

12- كارشناسي تكنولوژي گروههاي آموزشي سازمان آموزش و پرورش كرمانشاه (1384) CD آشنايي با نظام آموزشي كشورهاي جهان.

13- مشايخ ، فريده (1381) ديدگاه نو در برنامه ريزي آموزشي ، تهران، انتشارات سمت

14- ملكي، حسن (1383) برنامه ريزي درسي، تهران ، انتشارات مدرسه

15- معاونت مشاركت هاي مردمي وزارت آموزش و پرورش (1382) قانون تشكيل شوراهاي آموزش و پرورش.



[1] - H. p . Dachler

[2] - New Strom , Jon

[3] - Davis Kit

[4] - Mc Ginn and Borden

[5] - School – Based management

[6] - Caldwell and Spinks