آموزش و پرورش انسانگرايانه
علي‌پور عليرضا توتكله/كارشناس ارشد برنامه‌ريزي درسي


انسان از همان آغاز هستي به يادگيري و آموزش توجه خاصي نشان داد و تلاش كرد كه روش‌هاي آموختن را نيز بياموزد.

در طول تاريخ به ويژه از قرن هفده به بعد، به تدريج نظريه‌هاي گوناگوني در زمينه فرآيند يادگيري مطرح شد. هر يك از نظريه‌هاي يادگيري به سهم خود تحولات تازه‌اي در روند آموزش و ياددهي بوجود آوردند. اگر نظريه‌اي بخواهد در شيوه‌هاي يادگيري مدارس، تغييراتي را ايجاد كند، معمولاً نظريه قبلي را نابود نمي‌كند، بلكه فقط با آن به رقابت برمي‌خيزد. معلمي كه مي‌خواهد در كار تدريس خود موفق باشد، بايد از نظريه خاصي كه به آن علاقه‌مند است، پيروي كند.

چون از اين طريق مي‌تواند از مجموعه اصول و قوانيني كه در آن نظريه موجود است، در جهت تدريس بهتر بهره‌ گيرد، و بدين ترتيب نظريه شخصي او بر اثر برخورد انديشه‌ها و تجزيه‌ و تحليل آنها تغيير و تكامل يافته و به يك نظريه مفيد و با ارزش تبديل مي‌شود.

اما معلمي كه در تدريس خود، از نظريه‌هاي علمي و برنامه‌هاي درسي استفاده نمي‌كند، رفتاري مبهم و كوركورانه دارد و به علت ناآشنايي با نظريه‌هاي آموزشي، تكاليفي نامناسب و بي‌هدف براي شاگردان طرح مي‌كند كه نتيجه‌اش آشفتگي در آموزش و ناكامي دانش‌آموزان است. در فرآيند ياددهي ـ يادگيري، هيچ نظريه‌اي نبايد به عنوان مهمترين و قاطع‌ترين نظريه يادگيري پذيرفته شود و يا به صورت يگانه روش حل مسائل و مشكلات آموزش و پرورش دانش‌آموزان مطرح شود.

اما هر معلمي به لحاظ شرايط محيطي، وضعيت خاص خود و شاگردانش مي‌تواند براي تدريس و حل مشكلات موجود، از روش مخصوصي استفاده كند كه اين روش ممكن است با يكي از نظريه‌هاي يادگيري، يا تركيبي از آنها هماهنگ باشد. معلمان به دليل خصوصيات ويژه‌اي كه دارند، معمولاً از ديدگاه خاصي در آموزش و ياددهي پيروي مي‌كنند و به همين لحاظ در روش تدريس آنها اختلافاتي مشاهده مي‌شود.

علاوه بر اين با توجه به انعطافي كه معلمان در چارچوب روش‌هاي آموزشي ايجاد مي‌كنند، روش تدريس هر كدام از آنها نسبت به هم يك روش منحصربه‌فرد تلقي مي‌شود. به عبارت ديگر مي‌توان گفت به تعداد تمامي معلمان دنيا، روش تدريس وجود دارد. اين مقاله مهمترين نكات و مفاهيم آموزش و پرورش انسانگرايانه را مورد بررسي قرار داده است.



پيشينه انسانگرايي

ديدگاه انسان‌گرايانه سابقه بسيار طولاني دارد و به زمان‌هاي خيلي دور برمي‌گردد. اما اين نظريه در قرن بيستم به صورت كاملتر توسط «ژان پل سارتر» مطرح شد. اين فيلسوف بيش از هر چيز بر هستي‌شناسي تأكيد دارد. در اين نظريه فلسفي فرد مختار است كه راه و روش و هويتش را انتخاب كند.

روانشناسي انسانگرا براساس فلسفه وجودگرايي، پژوهش‌هاي بسياري را انجام داد و با روان‌شناسي رفتارگرا به مخالفت برخاست. در ميان روان‌شناسان انسانگرا، نقش «كارل راجرز» بارزتر از ديگران است. او معتقد است كه رفتار قابل مشاهده نمي‌تواند تمامي جنبه‌هاي رفتار آدمي را تشريح كند و رفتار انسان را نمي‌توان براساس رفتار حيوانات آزمايشگاهي توصيف كرد.

انسان‌گرايان اعلام داشتند كه روش رفتارگرايان، جوامع انساني را بي‌محتوا و فاقد روح و روان مي‌سازد كه اين كار ممكن است حتي جنگ جهاني ديگري را نيز بوجود آورد و جامعه بشري را به هلاكت بكشاند. انسان‌گرايان معتقدند كه علوم تجربي فقط جنبه‌هاي سطحي و جزئي رفتار انسان‌ها را مورد بررسي قرار داده است و به هيچ‌وجه نمي‌تواند به عمق رفتار و شخصيت پيچيده انساني وارد شود. انسان‌گرايان با تحقيقات تجربي مخالفتي ندارند، اما خواستار آن علمي هستند كه وجود انسان را به صورت كلي مورد بررسي قرار دهد.



ديدگاه انسان‌گرايانه

ديدگاه انسان‌گرايانه در دهه 60 قرن گذشته ميلادي توجه بسياري را به خود جلب كرد. اين ديدگاه تا حدودي تحت تأثير روانشناسي انسان‌گرايانه و بطور خاص تحت تأثير آراء و آثار كارل راجرز و «ابراهام مزلو» بوده است كه هر دو اهميت شكوفايي فردي را مورد توجه قرار دادند. مزلو انديشه «خودشكوفايي» را رايج كرد و راجرز «انديشه انسان با كاركرد تمام و كمال» را مطرح نمود.

هدف بسياري از برنامه‌هاي انسان‌گرايانه خود شكوفايي است كه در آن تجربه‌هاي يادگيري بايد موجبات درگيري بين ابعاد شناختي و عاطفي دانش‌آموزان را فراهم كند و به زندگي كنوني كودكان توجه داشته باشد. از نظر انسانگرايان فقط تأكيد بر فن‌آوري آموزش كافي نيست، بلكه تأكيد اصلي بر كاوش و بدست آوردن ارزش‌هاي فردي، جمعي و اجتماعي است، يكي از موضوعاتي كه آموزش و پرورش انسانگرايانه به آن توجه كرده، رشد خودپنداره دانش‌آموزان است. طبق پژوهش‌هاي انسانگرايانه، خودپنداره مثبت و پيشرفت تحصيلي به هم مربوط هستند. خودپنداره جزئي جدايي‌ناپذير از جريان رشد و يادگيري دانش‌آموزان است، از اين رو انسان‌گرايان تلاش مي‌كنند كه فضايي بر كلاس درس و برنامه‌هاي درسي حاكم كنند كه تسهيل كننده دستيابي دانش‌آموزان به خودپنداره مثبت باشد. از موضوعات ديگري كه در ديدگاه انسانگرايانه مطرح شده، رشد مهارت‌هاي فردي است كه توجه آن بر بهبود مهارت‌هاي ارتباطي معلمان است. روانشناسي انسانگرايانه بر سلامت، به جاي رنجوري روان تأكيد دارد و جانشيني براي روانشناسي فرويدي و رفتارگرا محسوب مي‌شود. مزلو مانند ساير روانشناسان معتقد است كه روانشناسي بيش از حد بر روي ناراحتي‌هاي رواني و آسيب‌شناسي بحث كرده و متأسفانه درباره پيشرفت عملكرد انسان و بهبود آن، تحقيقات اندكي صورت گرفته است. از ابعاد مهم نظريه مزلو، نگاه او به طبيعت انسان است. از نظر مزلو، نيازهاي انسان را مي‌توان در يك سلسله مراتب قرار داد، اين سلسله مراتب نيازها به گونه‌اي است كه نيازهاي سطوح پايين‌تر، پيش‌نياز سطوح بالاتر هستند. بنابراين بايد ابتدا به تأمين نيازهاي فيزيولوژيك، ايمني و نيازهاي اجتماعي كودكان پرداخته شود تا آنها بتوانند تكاليف تعيين شده در كلاس درس و وظايف خود را به خوبي انجام دهند. كارل راجرز نيز تأثير غيرقابل انكاري در آموزش و پرورش انسان‌گرايانه گذاشته است. او به ظرفيت‌هايي در معلمان و مشاوران اشاره كرده است كه بطور كلي مي‌توانند برقراري ارتباط سالم انساني را تسهيل كنند كه مهمترين و برجسته‌ترين آنها همدلي، اصالت و احترام است. اصالت، هماهنگي با احساسات خود است، يعني پذيرش احساسات و برخورد آگاهانه با آنهاست. احترام با توانايي معلم براي انتقال حس محترم شمردن دانش‌آموزان و استعداد آنها براي رشد، سروكار دارد. البته احترام به اين معنا نيست كه معلم اقتدار خود را از دست بدهد، بلكه انتقال احترام به احساسات و ارزش‌هاي دانش‌آموزان است. همدلي به اين توانايي معلم مربوط مي‌شود كه بتواند ادراكات دانش‌آموزان را درك كند. مهارت‌هاي برقراري ارتباط از جمله مسائل مهم ديگري است كه ديدگاه انسانگرايانه به آن توجه داشته است. «جورج گازدا» الگويي را طراحي كرده كه مي‌تواند موجب رشد ظرفيت همدلي، احترام و ساير ابعاد برقراري ارتباط شود. او عقيده دارد معلمان اثربخش بايد در سر زمينه آموزشي به تقويت خود بپردازند تا بتوانند دانش‌آموزان را در رسيدن به هدف، ياري كنند.

آنان بايد:

1ـ در زمينه موضوعي كه تدريس مي‌كنند، آمادگي كافي داشته باشند.

2ـ در مورد نظريه‌هاي يادگيري، اطلاعات و آگاهي‌هاي لازم را كسب كنند.

3ـ مهارت‌هايي را بدست آورند كه موجب تقويت ارتباط ميان فردي شود.

گازدا ضمن تحقيقاتي نشان داد دانش‌آموزان معلماني كه سطح بالاتري در مهارت‌هاي ميان فردي دارند، موفقيت تحصيلي بيشتري را كسب مي‌كنند.

به طور كلي، بسياري از برنامه‌هاي آموزش و پرورش انسانگرايانه را مـــي‌توان در دو گروه طبقه‌بندي كرد.

نخستين گروه كه ريشه در كار و تحقيقات مزلو دارد، كانون توجه خود را بر پرورش خود پنداره مثبت قرار مي‌دهد و گروه دوم، بر ساختن مهارت‌هاي ميان فردي در ارتباط با نظريه كارل راجرز تأكيد مي‌كند.



برنامه‌هاي آموزش و پرورش انسان‌گرايانه

1ـ انسان‌ها تمايل دارند استعدادهاي خود را شكوفا كنند، بنابراين اگر شرايط مناسب فراهم شود، دانش‌آموزان به سطوح بالاتر رشد خواهند رسيد.

2ـ افراد مي‌توانند خود را هدايت و رهبري كنند، از اين رو هرچه دانش‌آموزان به سمت بلوغ و رشد حركت كنند، بهتر و بيشتر مي‌توانند يادگيري را براساس تشخيص خود انجام دهند.

3ـ ارزش‌ها در فرآيند يادگيري نقش اساسي دارند. اگر دانش‌آموزان به يك نظام ارزشي دست پيدا كنند، مي‌توانند از آن به عنوان يك راهنماي دروني اعمال خود استفاده كنند.

4ـ خودپنداره جزئي جدايي‌ناپذير از جريان يادگيري و رشد دانش‌آموزان است. بنابراين انسانگرايان تلاش مي‌كنند فضايي بر كلاس درس حاكم كنند كه تسهيل‌كننده دستيابي به خودپنداره مثبت باشد.

5ـ يادگيري شناختي، عاطفي و روان حركتي با يكديگر ارتباط متقابل دارند و مربيان انسان‌گرا نيز اين ابعاد را به يكديگر مربوط مي‌دانند.

6ـ معلم بايد تسهيل‌كننده يادگيري باشد. وظيفه اصلي معلم ايجاد فضايي باز و قابل اعتماد در كلاس درس است.

7ـ از ديدگاه آموزش و پرورش انسانگرايانه،‌‌دل‌مشغولي‌هاي دانش‌آموزان در كلاس درس، بايد به عنوان محتواي معتبر پذيرفته شود.

8ـ خودارزشيابي، نقش محوري در آموزش و پرورش انسانگرايانه دارد.

9ـ آموزش و پرورش انسانگرايانه تمايل دارد، ارزشيابي‌ها از تحت كنترل معلم فاصله بگيرد.

10ـ از ديدگاه آموزش و پرورش انسانگرايانه، شفاف كردن ارزش‌ها، تلاشي در جهت رشد خودپنداره مثبت دانش‌آموزان است.



ارزيابي ديدگاه انسانگرايانه

آرمان‌هاي تربيتي اين ديدگاه، پرورش خودپنداره مثبت و مهارت‌هاي ميان فردي است.

فرآيندهاي يادگيري بطور فردي متناسب‌سازي شده و هركس به فرآخور حال خود به يادگيري مي‌پردازد. به شاگردان به عنوان يك عنصر فعال، توانا و قابل اعتماد مي‌نگرد. اگر شرايط آموزشي مهيا باشد، استعداد بالقوه دانش‌آموزان به بالفعل تبديل مي‌شود. از اين ديدگاه معلم بايد فضاي دلسوزانه و قابل اطمينان در كلاس درس حاكم كند تا دانش‌آموزان احساس‌ ترس و تهديد نكنند و به راحتي احساسات خود را با ديگران مطرح كنند.

در آموزش و پرورش انسانگرا، نقش معلم بسيار مهم و اساسي است. گوش دادن فعال از الگوهاي مناسبي است كه معلم مي‌تواند براي برقراري ارتباط از آن استفاده كند. در ديدگاه انسانگرايانه ارزشيابي شامل ارائه بازخورد صادقانه و ياري‌رساننده به دانش‌آموزان است. معلم و شاگرد مي‌توانند هر دو در اين فرآيند مهم شركت داشته باشند.



نقاط قوت ديدگاه انسان‌گرايانه

*‌ تلاش در جهت تدوين برنامه درسي، براساس مفاهيم شخصي.

* تحريك يادگيرنده، براي دستيابي به انگيزه دروني بسيار قوي.

* اين ديدگاه فرد را به استفاده از ظرفيت خود در تصميم‌گيري و حضور در جامعه ترغيب مي‌كند.

* اين ديدگاه بخشي از يك نهضت عمومي فرهنگ جامعه به حساب مي‌آيد.

* ديدگاه انسان‌گرايانه، نگرش معلم به دانش‌آموز را در يك بستر وسيعتر فراهم مي‌آورد.



نقاط ضعف ديدگاه انسانگرايانه

*‌ ارزشيابي برنامه‌ها به دليل فـقدان ابزار مناسب مشكلاتي به همراه دارد، به همين دليل براي اثبات صحت و يا نادرستي ادعاهاي مطرح شده، با كمبود شواهد تجربي مواجه است.

*‌ برخي از انسانگرايان، خود را در چارچوب فنون و روش‌هاي تبليغاتي مــحصور ساخته‌اند و از توجه كافي به يك زيربناي نظري، كه استقلال فرد را به رسميت بشناسد، بازمانده‌اند.

*‌ ديدگاه انسانگرايانه براي خودستايي افراطي انحصاري، مورد استفاده واقع شده است.



نتيجه‌گيري

نهضت انسانگرايي، تحول نسبتاً تازه‌اي در تاريخ روانشناسي و آموزش و پرورش پديد مي‌آورد.

اگرچه اين نهضت نيازمند شواهد تجربي بيشتري است، ولي نمي‌توان حضور آن را در عرصه تعليم و تربيت ناديده گرفت.

جنبش انسانگرا مرهون تلاش روانشناساني چون «رولومي»، «كارل راجرز»، «هنري موري»، «آبراهام مزلو» و «آنتوني سوتيچ» است كه در اين ميان، مزلو و راجرز معروفترين نمايندگان اين نهضت هستند و نقش آنها بسيار بارز و اساسي است، از اين رو كانون توجه ما در ديدگاه انسانگرايانه، به انديشه‌هاي اين دو متفكر معطوف مي‌شود.

اگرچه مزلو و راجرز از لحاظ سنتي، روانشناسان يادگيري قلمداد نمي‌شوند، ولي با وجود اين، آنها بطور عميق بر فهم جديد درباره تدريس و يادگيري اثر گذاشته‌اند و زمينه تحول نظام آموزشي را فراهم كرده‌اند. بررسي انديشه‌هاي راجرز نشان مي‌دهد روانشناسي انسانگرايانه راجرز بيش از جنبه شناختي، بر جنبه عاطفي رفتار تكيه دارد. به طور كلي مفاهيم اساسي در نظريه انسانگرايي عبارتند از:

*‌ نگاه به انسان به عنوان يك كل، محور اصلي انسان‌گرايي است.

*‌ وجود انسان، مرهون يك زمينه انساني است.

*‌ انسان موجودي آگاه و انتخابگر است.

*‌ انسان داراي قصد و هدف است.

در آموزش و پرورش انسانگرايانه، مراحل فعاليت معلم و شاگرد، شامل كاوشگري، روشنگري و انتقال است.

معلم در تدريس، نقش تسهيل‌كننده يادگيري را دارد و سعي مي‌كند در كلاس درس فضايي آكنده از اعتماد و اطمينان بوجود آورد. نقش دانش‌‌آموز هم يك نقش محوري و فعال است كه در موضوعات مورد علاقه خود، تحت نظارت و هدايت معلم، به فعاليت مي‌پردازد و نحوه ارتباط هم بين معلم و شاگرد، دوجانبه و متقابل است.



منابع:

1ـ پارسا، محمد (1374): روانشناسي يادگيري بر بنياد نظريه‌ها، سخن: تهران

2ـ خليلي شوريني، سياوش (1378): مكاتب فلسفي و آراء تربيتي، يادواره: تهران.

3ـ كانتيلد، جك ـ ليكوولز، هارولد (1379): افزايش خودپنداره دانش‌آموزان در مدارس، ترجمه سوسن سيف، دانشگاه الزهراء: تهران

4ـ ميلر، جي.پي (1379): نظريه‌هاي برنامه درسي، ترجمه محمود مهرمحمدي، سمت: تهران.

codex09x

page11